تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الاحكام ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
خور خور به معنى خوب و فراوان در بخش عمده آذربايجان و بسيارى از گويش‌ها به كار مىرود . در فارسى ميانه‌خوار به معنى خوب است كه در فارسى معنى آسان و پست يافته است : نيز مازندرانى خار - خوب خبزدوك املاى هيچ يك از سه متن درست نيست . خبزدو و خبزدوك به معنى جعل يا سرگين غلطان است . خصى صفت زحل به معنى خنثى و اخته است . جمع آن به صورت خصيان در كتاب چند بار تكرار شده است . دمچه برآمدگى . زائده‌اى چون دم . رده‌ناك صفت صحراها است . تصحيح ممكن نشد . رودجامه در معنى ساز و وسيله موسيقى در كتاب چند بار به كار رفته است . نخستين بار املاى آن در هر سه نسخه رودخانها است كه به رودجامه تصحيح شد . روح بودى آيا مقصود همان روح حيوانى است ؟ زغبردر هيچ يك از متون املاى آن دست نيست ، از آنجا كه در رديف « قلم و پنبه‌زار و زغبر و كتب » آمده ، گياهى است كه مرو سپيد هم ناميده مىشود و املاى آن زغبر است . زور و بارها در متن به معنى زبر ( بالا ) آمده است و به نظر مىآيد تلفظ گويشى است . سبوسه بيمارى است ، خشكى سبوس مانندى در سر انسان ، در نسخه اصلى و دانشگاه سبوشه آمده كه شايد تلفظ محلى باشد . سروى به معنى شاخ واژه‌اى معروف در فارسى است . سفه به معنى هسته ميوه آمده است و شايد واژه محلى باشد سلفه در متن چنين است و اشكال چندانى ندارد ، ميتوان آن را به
مجمع الاحكام ( فارسى ) — صفحة 158 | شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى / علي حصوري