تحويل سال و فصول به روز باشد و مريخ در برجى منقلب به تربيع آفتاب يا مقابله آفتاب دليل بيرون آمدن خارجى باشد بر پادشاه . چون سالخداى مريخ باشد و در موضعى غريب باشد و تباه حال و راجع بود و هيچ سعدى به وى ناظر نباشد [ و ] دشمنان انگيزد بر پادشاه و حربها و فتنهها انگيزد ، و چون مريخ به سهم سعادت و به سهم غيب عداوت كند يعنى تربيع و مقابله ، دليل فتنه و حرب و خونريزش بسيار و فراوان شدن دزدان بود .
متقدمان دو سهم استخراج كردهاند كه بدان استدلال كنند در باب فتنه و حرب . يكى آن كه بعد ميان درجهء آفتاب و درجه مغرب بگيرند بر توالى بروج و از درجه طالع بيندازند و ديگر آن كه بعد ميان درجه مريخ و درجه ماه بر توالى بگيرند و از موضع آفتاب بيندازند آن موضع سهم باشد ، و در اين دو سهم فرق ميان روز و شب نگاه دارند و چون مريخ در وقت تحاويل يكى از اين دو سهم باشد دليل فتنه و حرب كند خاصه اگر مريخ در برجهاى آتشى بود . برج انتها از طالع مولود پادشاه وقت و از عاشر طالع وى و از طالع نشستن « 1 » بر تخت ملك و از عاشر وى و از طالع درآمدن وى به دار الملك خويش و از عاشر وى نگاه كنند ، اگر به مريخ منحوس باشد و مريخ در وتدى باشد از اوتاد دليل فتنه و حرب و اضطراب احوال باشد .
اما دلايل ارزانى و گرانى و فراخى و تنگى سال . گوشيار ميگويد فراخى و تنگى سال و گرانى و ارزانى اجتماع و استقبالى بود كه پيش از تحويل سال و فصول سال باشد و همچنين طالع هر اجتماع و استقبالى كه در سال افتد دليل آن بود الا آن كه پيش از تحويل سال و فصول سال بود دلالت آن قويتر بود ، و برجهاى ارضى دليل مطعومات « 2 » نباتى و بروج آبى دليل حيوانات آبى و بروج آتشى دليل زر و سيم و جواهر كانى يعنى آهن و مس و ارزيز و غير آن و بروج هوائى دليل غلام و كنيزك و گاو و گوسفند .
هامش
( 1 ) . م . نشتن .
( 2 ) . م . مطعومات .