تربيتى كه در حق دونهمتان و خسيسان « 1 » كنند همچنان « 2 » باشد كه در زمين شورستان « 3 » تخم « 4 » اندازند . چون امير المؤمنين « 5 » بازگشت با « 6 » آنهمه عاطفت و عنايت كه در حق اسحاق مبذول داشته بود على هشام او را ده هزار درم صلت فرستاد « 7 » . چون آن سيم پيش اسحاق آوردند از او « 8 » برنجيد و دانست كه از وى « 9 » هيچ نيايد و او را همتى و مروتى نيست . در حال آن سيم به فراشان او بخشيد « 10 » و با خود قرار داد كه من « 11 » بعد ازين عمر خود را « 12 » ضايع نگردانم و در حق كسى « 13 » كه آفريدگار « 14 » درو همت و مروت ننهاده است « 15 » رنج نبرم .
پس از خدمت او تقاعد نمود و بعد از آن به نزد « 16 » او نرفت . چون روزى چند برآمد « 17 » ، على هشام را گفتند « 18 » كه « 19 » : او ترا طاعت نمىدارد « 20 » ، و او را بر آتش نشاندند « 21 » و نواير « 22 » غضب او را اشتعال دادند تا از سر « 23 » تهور « 24 » و نادانى و
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و خسيسان ، مج : خسيس و دونهمت
( 2 ) - مج : چنان
( 3 ) - بنياد : شوره
( 4 ) - مپ 2 : تخم در زمين شورستان
( 5 ) - مپ 2 :
مأمون ، بنياد : امير
( 6 ) - متن - با
( 7 ) - بنياد : داد
( 8 ) - مج : آن
( 9 ) - متن و مپ 2 و بنياد : او
( 10 ) - متن و مپ 2 و بنياد : داد
( 11 ) - مپ 2 - من
( 12 ) - مج : روزگار
( 13 ) - مج : ذاتى
( 14 ) - مپ 2 - آفريدگار
( 15 ) - مپ 2 : نباشد
( 16 ) - مج : بيش نزديك
( 17 ) - مپ 2 : برفت ، مج + على هشام او را طلب كرد اسحاق تقاعد نمود و چون خدمتگار او الحاح كرد او را بانگ برزد و از پيش خود دور كرد آن خدمتگار بازآمد و
( 18 ) - مج : گفت
( 19 ) - مپ 2 - كه
( 20 ) - مج + و آن خدمتگار
( 21 ) - مپ 2 - او را بر آتش نشاندند ، مج : نشاند
( 22 ) - مپ 2 : و آتش ، بنياد : به نواير
( 23 ) - مپ 2 - سر
( 24 ) - بنياد : جهل