و نكو اخلاق گردد « 1 » . مأمون اين « 2 » رأى را بپسنديد و اسحاق را بطلبيد و اين معنى « 3 » با وى به طريق لطف « 4 » بازراند « 5 » ، و على هشام را بخواند « 6 » و او را به اسحاق سپرد و على را گفت « 7 » : بايد كه او را به مثابت پدر دانى « 8 » و گوش « 9 » به اشارت او دارى « 10 » ، و اسحاق را بفرمود : بايد كه او را فرزند خوانى « 11 » و مواعظ و نصايح از وى دريغ ندارى « 12 » . اسحاق دست او را بگرفت و او را فرزند « 13 » خواند و امير المؤمنين هديهء آنچه « 14 » او را به فرزندى قبول كرد « 15 » پنجاه هزار درم و ده تخت « 16 » جامه مر اسحاق را انعام فرمود ، و على « 17 » هشام را پنج بار هزار هزار درم در ذمت مأمون بود كه « 18 » در آنوقت كه طاهر را « 19 » به حرب على عيسى مىفرستاد او را اوام داده بود . بفرمود تا آن مال نقد به دو « 20 » رسانند « 21 » و بوى « 22 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 - كه مردى ظريف . . . نكو اخلاق گردد
( 2 ) - مج : آن
( 3 ) - متن و مپ 2 و بنياد : راى را
( 4 ) - بنياد + و شفقت
( 5 ) - مج :
بازگفت
( 6 ) - مپ 2 - و على هشام را بخواند
( 7 ) - بنياد + كه
( 8 ) - مج : دارى
( 9 ) - متن و مج + را
( 10 ) - متن و مج : نهى ، مج + و مواعظ و نصايح او را به جان قبول كنى
( 11 ) - متن و مپ 2 و بنياد - اسحاق را بفرمود . . . فرزند خوانى
( 12 ) - مج - و مواعظ و نصايح . . . دريغ ندارى ، متن و مپ 2 و بنياد + و او را فرزند خوانى
( 13 ) - مپ 2 + خود
( 14 ) - مج + اسحاق
( 15 ) - مپ 2 - و امير المؤمنين . . . قبول كرد ، بنياد :
كرده بود ، متن و مپ 2 + و با يكديگر در فرزندى ، مپ 2 + قبول كردند پس
( 16 ) - بنياد : دست
( 17 ) - مج + ابن
( 18 ) - مج - كه
( 19 ) - مپ 2 - را
( 20 ) - بنياد - به دو
( 21 ) - متن : رساندند ، مپ 2 - نقد به دو رسانند
( 22 ) - مپ 2 : را