پيداست ، و اين بدبخت پيوسته معتكف خرابات « 1 » باشد و از خداى و رسول نترسد و شرم ندارد « 2 » اين را حد مىبايد زد . پس بفرمود تا او را هشتاد درّه « 3 » چنان « 4 » بزدند كه نزديك بود كه كالبد تن از جان « 5 » خالى شود « 6 » . پس فرمود كه او را به زندان بريد « 7 » كه من « 8 » با او كارها دارم و بدين قدر او « 9 » مؤدب نشود « 10 » و « 11 » در باب او تا بهحدى « 13 » تأديب « 14 » رسانيده آيد « 15 » كه ديگران را انتباه و « 16 » اعتبار باشد « 17 » . پس طايفهاى از پيران معتبر و مشايخ در پيش او « 18 » آمدند « 19 » و شفاعت كردند كه اين جوان « 20 » مردى مشهور « 21 » است و از شطارت و سفاهت دور « 22 » ، و اگر گناهى كرد ادب آن خورد « 23 » اكنون او را بگذار و « 24 » به خلاص دادن « 25 » بر ما منت نه . او آن « 26 » جمله « 27 » پيران « 28 » را سخنان « 29 » سخت گفت و
هامش
( 1 ) - مج و بنياد + مى
( 2 ) - مپ 2 - و از خداى و . . . شرم ندارد
( 3 ) - بنياد : هفتاد تازيانه
( 4 ) - مپ 2 و بنياد - چنان
( 5 ) - مج - تن از جان
( 6 ) - مپ 2 : در آن هلاك شود ، مج : كند
( 7 ) - متن : برند ، مپ 2 و بنياد : بردند
( 8 ) - بنياد - من
( 9 ) - مج : ادب
( 10 ) - مپ 2 - و بدين قدر او مؤدب نشود
( 11 ) - مپ 2 + تا به حدى
( 13 ) - مپ 2 - تا به حدى ، مج : حد
( 14 ) - مج + را به حد تعذيب رسانيد
( 15 ) - مج : رسانيد ، بنياد : شود
( 16 ) - مپ 2 - انتباه و
( 17 ) - مج - كه ديگران را . . . باشد ، بنياد : حاصل آيد
( 18 ) - مپ 2 - در پيش او
( 19 ) - مپ 2 : بيامدند
( 20 ) - مپ 2 : او
( 21 ) - بنياد : معروف
( 22 ) - مپ 2 - و از شظارت . . . دور
( 23 ) - متن و مپ 2 و بنياد : سزاى خود ديد
( 24 ) - مپ 2 - او را بگذار و
( 25 ) - مپ 2 : او ، بنياد + و
( 26 ) - مج - او آن
( 27 ) - مپ 2 - جمله :
بنياد : از آن جمله
( 28 ) - مج : سخنان
( 29 ) - مج : جواب