ندهند و نرنجانند « 1 » پس آن خدمتگار به نزديك نديم « 2 » آمد « 3 » و آن چنان كه ديده و رفته بود تقرير كرد . روز ديگر آن خدمتگار به در سراى امير حرس بدكردار رفت « 4 » و چشم نهاد تا چه بيند « 5 » ، چون روز روشن شد « 6 » و آفتاب طلوع كرد امير حرس « 7 » به بارگاه « 8 » آمد « 9 » و گره در ابرو « 10 » افكنده بود و چين در جبين آورده « 11 » و تابش آتش غضب جزع او را لعل گردانيده « 12 » چون نظر او بر خدم و حشم « 13 » افتاد گفت : امروز هيچكس را « 14 » آوردهاند « 15 » ؟ گفتند « 16 » : آرى ، دوش « 17 » جوانى را مست و بيهوش يافتهاند « 18 » . گفت : بىتوقف « 19 » او را درآريد « 20 » ، و چندانكه او را نظر بر جوان افتاد گفت « 21 » : اينست آن « 22 » جوان « 23 » نابكار خداىناترس « 24 » ، و ديريست تا من او را مىجستم چه « 25 » اثر نابكارى و بى « 26 » اهلى در جبين او « 27 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و نرنجانند
( 2 ) - مپ 2 : او
( 3 ) - متن - و جماعت خائنان كه . . . خدمتكار به نزديك نديم آمد
( 4 ) - مج : آمد
( 5 ) - بنياد : ببيند كه چه مىشود
( 6 ) - مپ 2 : چون بيامد
( 7 ) - بنياد + بدكردار
( 8 ) - مپ 2 - به بارگاه
( 9 ) - مپ 2 : بيامد
( 10 ) - متن و مپ 2 و بنياد : پيشانى
( 11 ) - متن و مج و بنياد + و اطراف چشم سرخ گردانيده
( 12 ) - متن : گردانيد ، بنياد : و تابش آتش غضب . . . لعل گردانيده
( 13 ) - مج - و حشم
( 14 ) - مپ 2 - را
( 15 ) - مپ 2 :
آوردهايد
( 16 ) - مپ 2 : گفت
( 17 ) - مپ 2 - دوش
( 18 ) - مپ 2 :
يافتهايم
( 19 ) - مپ 2 - بىتوقف
( 20 ) - بنياد : درآمد
( 21 ) - مپ 2 - و چندانكه . . . افتاد گفت + چون درآوردند مج : نظر او بر جوان افتاد گفت
( 22 ) - بنياد : اين
( 23 ) - مج : خمار
( 24 ) - مپ 2 : ترس ، مج : خلايق آزار
( 25 ) - مپ 2 و مج - چه
( 26 ) - مج و بنياد : نا
( 27 ) - مپ 2 : در وى