نسوزم . امير « 1 » چون اين بشنيد گفت : اين چه خداىترس جوانى است ! و اين چه او « 2 » اقرار مىكند « 3 » از خوف حضرت الهى است ، او را بدان « 4 » محمدت و ثنا « 5 » گفت « 6 » و به بهشت و ثواب اميدوار گردانيد « 7 » و چندان سخنان « 8 » لطيف بر زبان راند « 9 » كه آن جوان از سر جان به آسانى « 10 » برخاست . آنگاه بفرمود تا چشم او « 11 » ببستند و سياف آهسته « 12 » بيامد « 13 » و شمشيرى « 14 » چون يك « 15 » قطره آب يا چون « 16 » شعلهء آتش بگذارد « 17 » چنان كه به يك نفس قفص قالب او را در بگشاد و مرغ روح « 18 » او به مطار سماوات برآمد « 19 » ، و امير حرس تنگدل « 20 » به حرم بازگشت « 21 » و جماعت « 22 » خائنان را « 23 » كه آورده بودند بفرمود تا به زندان بردند « 24 » و زندانيان را بفرمود تا « 25 » پيش از ثبوت خيانت « 26 » ايشان را زحمت
هامش
( 1 ) - بنياد - امير
( 2 ) - متن و مپ 2 و بنياد : اين جوان از خداى ترسى
( 3 ) - متن و مپ 2 و بنياد + و
( 4 ) - مج : برآن
( 5 ) - مپ 2 و مج - و ثنا
( 6 ) - مج : مىكرد
( 7 ) - متن : مىگردانيد
( 8 ) - مج : سخن
( 9 ) - متن : مىراند
( 10 ) - مپ 2 و مج : به آسانى از سر جان
( 11 ) - متن و مج و بنياد : آن جوان
( 12 ) - مپ 2 - آهسته
( 13 ) - مپ 2 + و او را هلاك كرد
( 14 ) - مج : شمشير
( 15 ) - بنياد - يك
( 16 ) - مپ 2 و مج - چون
( 17 ) - متن و مج : بگزارد
( 18 ) - متن - روح
( 19 ) - مپ 2 - و شمشيرى چون يك . . . به مطار سماوات برآمد
( 20 ) - مج : دلتنگ ، بنياد + و آزرده
( 21 ) - متن : به بارگاه بارآمد ، مپ 2 :
بازگشت ، مج : از بارگاه بازگشت و به حرم درآمد
( 22 ) - مج : جماعتى
( 23 ) - متن و مپ 2 - را
( 24 ) - متن و مپ 2 : بريد ، مج و بنياد + تا كار ايشان نظر كرده آيد
( 25 ) - مج : كه
( 26 ) - مج + بر ايشان بايد