و « 1 » گفتهاند « 2 »
بيت
درشتى و زشتى نيايد به كار * به نرمى برآيد ز سوراخ مار
حكايت « 3 » ( 1 ) در تاريخ آل عباس مسطور است كه امير المؤمنين مأمون « 4 » روزى با يكى از ندما مىگفت كه من دو « 5 » امير حرس « 6 » دارم كه كار « 7 » هردو اقامت سياست و رعايت جانب هيبت و زجر « 8 » و تعريك خائنان « 9 » و تعذيب و تأديب خاسران است « 10 » و با آنكه هردو متقلد يك شغلاند از يكى « 11 » خلايق شاكرند و از ديگرى شاكى « 12 » ، يكى را « 13 » آفرين مىكنند و ديگرى « 14 » را نفرين « 15 » و سبب آن مرا معلوم نيست . آن نديم گفت : امير المؤمنين « 16 » مرا سه روز زمان « 17 » دهد تا از حقيقت « 18 » احوال و اعمال و افعال « 19 » هريك « 20 » استكشافى كنم و بر رأى اعلى « 21 » عرضه دارم . امير المؤمنين « 22 » فرمود « 23 » كه چنان « 24 » بايد كرد « 25 » و نديم بازگشت و خدمتگارى را كه مردى داهى و « 26 » خردمند بود
هامش
( 1 ) - مج + حكيم عجم درين معنى گفته است
( 2 ) - بنياد - و گفتهاند
( 3 ) - متن + و
( 4 ) - مج + رضى اللّه عنه
( 5 ) - بنياد : در + كار دو
( 6 ) - بنياد + حيرت
( 7 ) - مج - كار
( 8 ) - مپ 2 : تعذيب
( 9 ) - مپ 2 + اند
( 10 ) - مپ 2 - و تعذيب و تأديب خاسران است
( 11 ) - مج + پيوسته
( 12 ) - متن و مپ 2 + او ، مج + بر
( 13 ) - مج - را
( 14 ) - متن و مپ 2 و بنياد : يكى
( 15 ) - مج : به نفرين + ياد مىكنند
( 16 ) - بنياد : امير
( 17 ) - متن : امان ، مپ 2 و مج و بنياد : مهلت
( 18 ) - مپ 2 + اين
( 19 ) - متن و مج + و اخلاق
( 20 ) - مپ 2 - و اعمال و افعال هريك
( 21 ) - مپ 2 و بنياد - بر راى اعلى
( 22 ) - مپ 2 - امير المؤمنين ، بنياد : امير
( 23 ) - مپ 2 : گفت
( 24 ) - بنياد : چنين
( 25 ) - مپ 2 :
شايد ، بنياد : باشد
( 26 ) - مپ 2 - و