بر مايدهء جهان چو خوردى و شكست * برخيز كه ديگران بخواهند نشست
365
هيچ زن را نگاه نتوان داشت * وز بدى در پناه نتوان داشت . . .
751
نيست اندر قدح فلاح و فلح * دشمناناند دوستان قدح
464 - 625
گر كوكبى فتاده شد از برج سلطنت * چرخى كز او كواكب خيزد به جاى باد
554
غدر كردى و عهد بشكستى * بعد ازين در جهان مبادى شاد . . .
289
صاحب عادل نظام الملك كو از عدلوداد * ملك مشرق را اساس و رتبتى ديگر نهاد . . .
389
آخر چو فسانه مىشوى اى بخرد * افسانهء نيك شو نه افسانهء بد
387
هر آنكس كه چاهى كند خود فتد * وگر در بدى ايستد بد فتد
39