تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
از صومعه براند و بيگانه خواندش * وز مىكده بخواند و گويد كه آشناست
118
طمع را گرچه دندان‌هاى كند است * تمنى را زبان بارى دراز است
84
هركه او ناحفاظ و بدكيش است * به يقين دان كه خوار و درويش است
515
چندان كه مروت است در دادن * در ناستدن هزار چندان است
81
تا هشيارم در طربم نقصان است * چون مست شوم بر خردم تاوان است . . .
622 ( رباعى )
شتاب و بدى كار اهريمن است * پشيمانى جان و رنج تن است
581
صاحب قران عرصهء عالم نظام ملك * صدرى كه لطف او مدد جان هر تن است . . .
752