روح انسان در قفس كالبد محبوس است و چون نفس منقطع شود آن مرغ ازين قفس و آن عزيز ازين زندان خلاص شود « 1 » 207 ( قول مانى است )
زانى كوتاه عمر باشد 518
زنان سه گروهاند : يكى تراست كه بر تست و يكى نه تراست و نه برتست و يكى بر تست و نه تراست 665
زن جوان اگر مار بر سينهء خود بيند چنان نرنجد كه موى سپيد « 2 » ( 657 )
موى سپيد
زن را نگاه نتوان داشت 750 ( هيچ زن را نگاه نتوان داشت )
سر او به مزد حجامى نيرزد 323 - بخيل . . .
سر طلبيدن و گوش از دست دادن « 3 » 75
شاعران به دروغ گفتن منسوب باشند 184
شراب بىمطرب غم بود و بىنديم ندم 621
شراب دل سياه كند و عقل تباه و در كسب خلل افكند و در تن علل پديد آرد 621
شعر بهترين همهء چيزهاست سخنى كه دروغ آيد خوبى شعر مر آن دروغ را بپوشاند 166 ( قول ابو محمد خازن )
هامش
( 1 ) -خبر دارى اى استخوانى قفس * كه جان تو مرغى است نامش نفس
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قيد * دگر ره نگيرد به سعى تو صيدبوستان
( 2 ) - از عالم :
زن جوان را تيرى در بر به كه پيرى
( 3 ) - از عالم :
دم طلبيدن و گوش از دست دادنبىچاره خر آرزوى دم كرد * نايافته دم دو گوش گم كرد