شتر « 1 » كه من برويم « 2 » پيش بريد كه بگذرد « 3 » . آن شتر را پيش « 4 » بردند « 5 » بگذشت و شتران ديگر بر عقب او برفتند . آن مرد گفت كه : تو به چه دانستى كه آن شتر بخواهد گذشت ؟ گفت : زيرا كه مادر اين شتر پيشرو شتران بود و من آن را شناخته بودم و « 6 » دانستم « 7 » كه آن بچه روزى « 8 » به مادر بازگردد . مرد چون اين سخن بشنيد « 9 » هم از « 10 » راه او را بازگردانيد و گفت : چون شتر پيشاهنگ به مادر خود بازمىگردد اگر « 11 » تو نيز به فعل مادر خود « 12 » رجوع كنى دور نبود ! و آنچه اين « 13 » مرد حكيم « 14 » تقديم نمود « 15 » سيد كائنات « 16 » عليه السلام « 17 » فرموده است : العرق نزّاع . هرآينه رگ « 18 » بكشد . پس بر - عاقل واجب باشد كه زن از خاندان صلاح و عفت خواهد تا به ندامت و غرامت گرفتار نشود .
حكايت ( 4 ) آوردهاند كه بلعم « 19 » باعور « 20 » را « 21 » خداى عزوجل « 22 » نام بزرگ « 23 » خود « 24 » عطا داده بود و از بزرگواران قوم موسى عليه السلام بود و
هامش
( 1 ) - مج + را .
( 2 ) - مج : برو سوارم .
( 3 ) - مپ 2 و مج - كه بگذرد ، مپ 2 + چون .
( 4 ) - مپ 2 - پيش .
( 5 ) - مپ 2 + برپل .
( 6 ) - مج - بودم و .
( 7 ) - مپ 2 : دانسته .
( 8 ) - مج : وى است + هرآينه .
( 9 ) - مج + زن را گفت كه تمامت احوال خود با من شرح دادى . كابين او بسنجيد .
( 10 ) - مپ 2 و مج + نيمه .
( 11 ) - مپ 2 - اگر .
( 12 ) - مج + بازگردى و .
( 13 ) - متن - اين .
( 14 ) - بنياد - حكيم .
( 15 ) - بنياد : بجاى آورد ، مپ 2 - و آنچه اين . . . نمود ، مج + از لفظ .
( 16 ) - مج + اقتضاب كرده است كه .
( 17 ) - مپ 2 : عليه افضل الصلوات ، مج - عليه السلام .
( 18 ) - مپ 2 + را ، مج : رگ هرآينه .
( 19 ) - مپ 2 : بلعام .
( 20 ) - مج - باعور
( 21 ) - متن - را
( 22 ) - متن + او را .
( 23 ) - مپ 2 : اسم اعظم .
( 24 ) - مپ 2 + را ، مج - خود .