اى زن بدين صورت خوب « 1 » كه تو دارى با اين مرد درويش چه خواهى كرد ؟
برخيز و به نزديك من آى تا من « 2 » ترا در نكاح خود آورم و از مال دنيات « 3 » مستغنى گردانم . زن چون آن « 4 » پسر « 5 » بديد دلش بوى ميل كرد « 6 » ، خشتى در زير سر شوهر نهاد و بر پس اسب اميرزاده نشست و برفت و شوهر را بگذاشت .
زمانى بود ، آن مرد از خواب درآمد ، زن را نديد و متحير بماند و چشم خود مىماليد « 7 » و گفت : مگر به خواب ديدم « 8 » . شبانى آنجا بود گوسفند مىچرانيد ، آن مرد را گفت كه : زن ترا فلان پسر « 9 » امير بفريفت و با خود ببرد . آن مرد به در سراى امير آمد و زن را طلب كرد و گفت : اى زن « 10 » ، چرا « 11 » مطاوعت نمىكنى « 12 » و اين بدعهدى « 13 » و بىوفايى چرا روا مىدارى ؟ زن گفت : من ترا نمىشناسم و ترا زنى بوده است و هفت سال است « 14 » تا بمرده است و تو آمدهاى و خشك « 15 » ريشى « 16 » مىكنى « 17 » و محال مىطلبى « 18 » و من زن اميرزادهام ، مرد متحير به خدمت عيسى عليه السلام آمد و از زن شكايت كرد . عيسى - عليه السلام بيامد و آن زن را پند داد . زن گفت : من اين مرد را نشناسم و ندانم . عيسى عليه السلام مرد را گفت : نه من « 19 » ترا گفتم كه عاقبت اين زن
هامش
( 1 ) - مج : چنين خوبصورت و زيباچهره لطيفشمايل .
( 2 ) - مج - من .
( 3 ) - مپ 2 : و نعمت ترا ، مج : ترا
( 4 ) - متن - آن ، مج + جمال .
( 5 ) - مپ 2 : جوان ، مج + امير .
( 6 ) - مپ 2 : رفت .
( 7 ) - مپ 2 - و چشم خود مىماليد .
( 8 ) - مپ 2 : مىديدم ، مج : ديدهام .
( 9 ) - مپ 2 : پسر فلان ، مج : پسر .
( 10 ) - مپ 2 + چه حالى است چرا مرا رها كردى .
( 11 ) - مپ 2 : و .
( 12 ) - مج + مرا ، مپ 2 : نكردى .
( 13 ) - مپ 2 - و اين بدعهدى .
( 14 ) - مپ 2 - است .
( 15 ) - مج + خنده .
( 16 ) - مج :
ريش .
( 17 ) - مپ 2 - و خشكريشى مىكنى .
( 18 ) - مپ 2 : گويى .
( 19 ) - مج - نه من .