يگانهء وقت بود . و حق تعالى به موسى عليه السلام فرمود تا به زمين مقدس « 1 » شود پس از آنكه از درياى نيل « 2 » آمده بود ، و آن زمين شام بود « 3 » . و آن اميرى كه آنجا بود بترسيد . گفت : اگر موسى عليه السلام با قوم بنى اسرائيل اينجا آيد كار بر ما تباه كند . بلعم باعور را بخواند و گفت : تو مرد ، همسايهء مايى « 4 » ، و آن مرد ، يعنى موسى عليه السلام قصد ديار ما كرده است تا كار و روزگار ما تباه كند ، چنان كه زمين مصر با فرعون تباه كرد . و مرا بر تو حق همسايگى است ، اگر صواب بينى « 5 » كه پيش او بازشوى و نام بزرگ خداى را بخوانى « 6 » كه دعاى تو مستجاب گردد « 7 » ، تا به بركت آن نام خداى عزوجل او را از نزد « 8 » ما بازگرداند . بلعم گفت : چگونه دعا كنم بر كسى « 9 » كه دين من و دين او هر دو يكى است و او پيغامبر بنى اسرائيل است ، من اين دعا هرگز « 10 » نكنم « 11 » . آن مرد « 12 » دانست كه فرمان او نخواهد كرد « 13 » ، برفت و بدرهاى « 14 » زر برگرفت و به نزديك زن او رفت و زر « 15 » به دست معتمدى « 16 » به زن او فرستاد و گفت : توقع است كه « 17 »
هامش
( 1 ) - بنياد : بيت المقدس .
( 2 ) - مج : دريا برون .
( 3 ) - مپ 2 - و آن زمين شام بود .
( 4 ) - مپ 2 : تو مردى بزرگ و مستجاب الدعوه .
( 5 ) - مج - صواب بينى .
( 6 ) - مپ 2 : و به نام اعظم خداى را دعا كنى ، مج + كه تو مردى هستى .
( 7 ) - مپ 2 - كه دعاى تو مستجاب گردد .
( 8 ) - مپ 2 و مج - نزد .
( 9 ) - مپ 2 - بر كسى ، مج : وى .
( 10 ) - مج - هرگز .
( 11 ) - مج + به هيچ حال .
( 12 ) - مپ 2 و مج : امير .
( 13 ) - مپ 2 : برد .
( 14 ) - مپ : يك صره .
( 15 ) - مپ 2 - و به نزديك زن او رفت و زر .
( 16 ) - مپ 2 - و به دست معتمدى ، مج : رسولان .
( 17 ) - مپ 2 و مج - توقع است كه .