فرستاد : كه به جهت خدمت امير المؤمنين طول و عرض بيابان « 1 » قطع كردم اكنون براى شب وصل امير المؤمنين را زحمت ندهم و من به خدمت آيم . و چون ميان « 2 » ايشان « 3 » اجتماع افتاد نائله مدتها در حرم امير المؤمنين عثمان رضى - الله عنه « 4 » بود تا آنگاه كه امير المؤمنين « 5 » شربت شهادت نوش كرد و چون از شهادت امير المؤمنين عثمان رضى الله عنه « 6 » مدتى مديد « 7 » برآمد معاويه نائله را خطبه كرد . نائله گفت : من از آن زنان نيم كه در مدت عمر مرا دو شوهر بود ، و زنى كه در حرم امير المؤمنين عثمان بوده باشد و در حجرهء دولت او مقام كرده بود دونهمتى باشد « 8 » كه در شوهر ديگر نگرد .
بيت :
چشمى كه ترا ديده بود اى دلبر * خود چون نگرد به روى معشوق دگر
چون نائله امتناع نمود « 9 » حرص معاويه « 10 » زيادت شد و كار بر وى تنگ گرفت ، او را رنجه مىداشت تا مگر به سبب « 11 » تنگ آمدن « 12 » بدان مواصلت رضا دهد . روزى نائله جماعتى از زنان را « 13 » كه در خدمت او نشسته بودند پرسيد : كه در روى من كدام عضو است كه « 14 » به صفت جمال و حسن موسوم « 15 » است كه بدان سبب مردان « 16 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : بيابانها ، مج + را
( 2 ) - مپ 2 - ميان
( 3 ) - مپ 2 + را
( 4 ) - مپ 2 : او
( 5 ) - مپ 2 و مج - امير المؤمنين
( 6 ) - مج - امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه ، مپ 2 : امير المؤمنين
( 7 ) - مپ 2 و مج - مديد
( 8 ) - مج - و در حجره دولت . . . باشد
( 9 ) - مپ 2 : ممتنع شد
( 10 ) - متن :
معاويه حرص
( 11 ) - مج - به سبب
( 12 ) - مج : آيد ، مپ 2 - به سبب تنگ آمدن
( 13 ) - متن و مپ 2 - را
( 14 ) - مپ 2 و مج - است كه
( 15 ) - مج :
موصوف
( 16 ) - مپ 2 و مج + را