حكايت ( 14 ) آوردهاند كه وقتى از اوقات مردى بود درزى « 1 » ، مردى صالح بود « 2 » و زنى داشت عفيفه و مستوره « 3 » كه هرگز باد « 4 » گرد تهمتى بر دامن او ننشانده « 5 » بود و باجمال و كمال « 6 » خيانت و « 7 » جنايتى از وى ظاهر نگشته بود . روزى آن زن در پيش شوهر خود نشسته بود و زبان تطاول كشيده « 8 » و بر وى « 9 » به سبيل منت ياد مىكرد كه ؛ تو قدر عفاف من چه دانى و قيمت صلاح من چه شناسى ؟ كه من در صلاح زبيدهء وقت و رابعهء ايام « 10 » عهدم . مرد گفت :
راست مىگويى اما عفاف تو به « 11 » نتيجهء عفت من است ، چون من در حضرت آفريدگار راست باشم « 12 » او ترا در عصمت بدارد . زن در « 13 » خشم آمد ، گفت :
هيچكس « 14 » زن را نگاه نتواند داشت و اگر مرا وسيلت صلاح و عفت نيستى هرچه خواستمى بكردمى . مرد گفت : من ترا اجازت دادم ، بامداد خود را بياراى و « 15 » هرجا كه خواهى برو و هرچه خواهى بكن . زن از آنجا كه نقصان عقل او « 16 » بود « 17 » روز ديگر خود را بياراست و چادر بر سر كرد « 18 » و از خانه برون شد و تا به شب مىگشت ، و هيچكس « 19 » التفات بوى « 20 » نكرد مگر يك
هامش
( 1 ) - مپ 2 : خياط ، بنياد - درزى
( 2 ) - مپ 2 : در عفاف و صلاح ، مج :
صلاح و عفاف
( 3 ) - مپ 2 + و باجمال و كمال
( 4 ) - مپ 2 و مج - باد
( 5 ) - مج : نيفتاده
( 6 ) - مج : كمال جمال
( 7 ) - مج : جنايتى و خيانتى ، مپ 2 - گرد تهمتى . . . كمال جمال جنايتى + خيانتى
( 8 ) - مپ و مج : گشاده
( 9 ) - مپ 2 - بر وى ، مج : با وى
( 10 ) - مپ 2 و مج - ايام
( 11 ) - مج - به
( 12 ) - مج : ام + رحمت
( 13 ) - مپ 2 و مج : را
( 14 ) - مج : كسى
( 15 ) - مپ 2 - بامداد خود را بياراى و
( 16 ) - مج - او
( 17 ) - مج : است
( 18 ) - مپ 2 : درسر كشيد
( 19 ) - مج : مردى
( 20 ) - مج : بوى التفات