وفا كند و حاجت او روا كند « 1 » و در خير و شر موافقت كند « 2 » و در نيك و بد مسامحت واجب بيند . آن دوست او گفت « 3 » : كه آنچه « 4 » مىگويى اكنون بازنماى كه خود چه افتاده است « 5 » ؟ گفت : « 6 » فلان كس را « 7 » از اشراف قبيله كشتهام كه با من معادات « 8 » مىورزيد « 10 » و اينك در كنج خانه او را پنهان كردهام ، اگر در مصادقت تو صدقى هست مرا يارى ده تا او را جايى پنهان « 11 » مخفى كنم « 12 » . آن مرد گفت : عظيم بد كردهاى و سخت ناپسنديده « 13 » كارى از دست تو برون رفته است « 14 » و اين فضيحتى است كه « 15 » درين واقعه سرها غلطد .
او « 16 » گفت : اى برادر كارى كه كرده شد « 17 » او را « 18 » درمان نيست ، وقت يارى است نه وقت ملامت كردن « 19 » . اگر مرا يارى دهى تا او را دفن كنيم دوستى بود « 20 » . گفت : من ازين يارى بيزارم و البته گرد معونت تو نگردم و « 21 » خود را بدين جرم ملوث نگردانم اين بگفت و برفت و او را بگذاشت .
سعيد ديگرى را بخواند و همين مقالات با وى براند و از وى همان
هامش
( 1 ) - مپ 2 و بنياد : گرداند
( 2 ) - مپ 2 - و در خير و شر موافقت كند
( 3 ) - مپ 2 و مج + چنين است
( 4 ) - مپ 2 و مج - آنچه
( 5 ) - مپ 2 - كه خود چه افتاده است
( 6 ) - مپ 2 + بدان كه ، مج + بدان من
( 7 ) - مپ 2 - را ، مج + كه
( 8 ) - مپ 2 : عداوت ، مج : با من دم معادات
( 10 ) - مج : مىزد
( 11 ) - مپ 2 - جايى پنهان
( 12 ) - مج :
به جايى مختفى دفن كنيم
( 13 ) - مپ 2 - و سخت ناپسنديده
( 14 ) - مج :
بر دست تو رفته
( 15 ) - مپ 2 - اين فضيحتى است كه
( 16 ) - مپ 2 و بنياد : سعيد
( 17 ) - مپ 2 - كارى كه كرده شد
( 18 ) - مپ 2 : اكنون ، مج - او را
( 19 ) - مپ 2 - كردن ، مج : گرى
( 20 ) - مپ 2 : كرم بود ، مج - دوستى بود
( 21 ) - مپ 2 - و البته گرد معونت تو نگردم و