بسيار شد وقتى « 1 » يكى از علما مر « 2 » وى را ملامت كرد و پند داد « 3 » . حجاج « 4 » گفت :
آنچه « 5 » مىگويى « 6 » حق به دست من است و اگر برهان اين دعوى « 7 » مىخواهى من « 8 » بر تو روشن گردانم « 9 » . پس خازن « 10 » را بفرمود تا يك دينار زر « 11 » تمام وزن از خزانه بياورد و بوى داد « 12 » و گفت : اين زر « 13 » تمام عيار و تمام وزن است تو اين را « 15 » به بازار بر و « 16 » هركس كه اين را « 17 » راست بركشد و به عيار صرافان « 18 » تمام قبول كند از وى آنچه دارد بخر « 19 » و او را ميازار « 20 » و به نزديك من آر . امين آن زر را ببرد و بر جملهء بازار « 21 » صرافان بگردانيد و هركجا كه مىبرد « 22 » عيار كم مىكردند يا « 23 » وزن « 24 » كم مىآوردند و همه روز تا نماز شام « 25 » روزگار در آن « 26 » گذاشت « 27 » و هيچكس با وى از طريق راستى درنيامد « 28 » ؛ تا شبانگاه « 29 » بزازى را ديد « 30 » كه كرباسى چند پيش او « 31 » نهاده
هامش
( 1 ) - مپ 2 - وقتى
( 2 ) - متن و بنياد : مرو
( 3 ) - متن و مپ 2 و بنياد - و پند داد
( 4 ) - مپ 2 + يوسف
( 5 ) - مج : اين چه + من با اين رعيت مىكنم اگرچه حق نيست
( 6 ) - مج : اما
( 7 ) - مپ 2 - دعوى
( 8 ) - مپ 2 و مج - من
( 9 ) - مج : كنم
( 10 ) - متن و مپ 2 و بنياد : خادم
( 11 ) - مج + تمام عيار و
( 12 ) - مپ 2 : زر بركشيد
( 13 ) - مج : را ، متن و بنياد + را
( 15 ) - مج : بدان عالم داد كه
( 16 ) - متن و مپ 2 و بنياد + هر
( 17 ) - متن و بنياد - را ، مپ 2 - اين را
( 18 ) - بنياد - صرافان
( 19 ) - مج : آنچه داد از وى بخر
( 20 ) - مپ 2 و مج - و او را ميازار
( 21 ) - مپ 2 - بازار
( 22 ) - مپ 2 :
همه از
( 23 ) - مج : و يا
( 24 ) - مپ 2 : به وزن
( 25 ) - متن و مج :
پيشين ، مپ 2 - تا نماز شام
( 26 ) - مپ 2 - روزگار در آن
( 27 ) - مپ 2 :
بگشت
( 28 ) - بنياد : قدم نزد
( 29 ) - متن : شامگاه
( 30 ) - مپ 2 - را ديد
( 31 ) - مپ 2 - پيش او ، مج - او