حكايت ( 1 ) گويند « 1 » كه « 2 » روزى عبد اللّه طاهر بارداد « 3 » . بازدار او « 4 » پيش « 5 » خدمت « 6 » آمد و بازى بر دست نشانده خدمت كرد و « 7 » گفت : اى امير امروز اين باز با عقابى در هوا در « 8 » آويخت و آن « 9 » عقاب « 10 » هرچند كه « 11 » جهد « 12 » كرد با او برنيامد و به عاقبت « 13 » سر آن عقاب بركند . عبد اللّه طاهر « 14 » برنجيد و اثر غضب بر چهرهء او پديد آمد و « 15 » گفت : اى بازدار اين باز را پر بكن « 16 » از بهر آنكه اين باز نيست ، كه بيشتر « 17 » از عقابست و از جادهء « 18 » عقل و منهج « 19 » خرد « 20 » نباشد كه خردان بر بزرگان مسلط شوند و بر سر « 21 » ايشان زيادتى كنند .
چون اين خبر به سمع مأمون رسيد در تقريب و ترحيب او بيفزود .
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه چون معاويه برادر خود را زياد به امارت بصره « 22 » فرستاد « 23 » بيامد و به منبر برآمد و خطبهاى گفت ، و در آنجا ياد كرد كه : اى مردمان بصره « 24 » مىخواهم كه به شب بعد از نماز خفتن هيچكس از خانه بيرون نيايد و هر كس « 25 » كه « 26 » بيرون آيد خون او هدر باشد « 27 » . چون شب
هامش
( 1 ) - مج - گويند
( 2 ) - مپ 2 - كه
( 3 ) - متن و مپ 2 و بنياد - باردار
( 4 ) - مپ 2 : بازدارش
( 5 ) - مپ 2 - پيش
( 6 ) - مپ 2 + او
( 7 ) - مپ 2 - خدمت كرد و
( 8 ) - مج - در
( 9 ) - مج - آن
( 10 ) - مپ 2 + در هوا
( 11 ) - مپ 2 - كه
( 12 ) - مج - كه جهد
( 13 ) - متن : عاقبت ، متن و بنياد + اين باز
( 14 ) - مپ 2 + ازين ، مج + عظيم
( 15 ) - مپ 2 - و اثر غضب بر چهرهء او پديد آمد و
( 16 ) - مج : از سر اين بازبكن
( 17 ) - متن و مج و بنياد : كم
( 18 ) - مپ 2 + نهج و
( 19 ) - مپ 2 - و منهج
( 20 ) - مج : خود
( 21 ) - مپ 2 - سر
( 22 ) - متن و بنياد : حيره
( 23 ) - مج + زياد
( 24 ) - مپ 2 :
حيره
( 25 ) - متن و مج و بنياد : كسى
( 26 ) - مج - كه
( 27 ) - مپ 2 :
شود ، مج : بود