سبب خدمت ايشان « 1 » نبودى درين حضرت ملازم « 2 » بودمى . پادشاه « 3 » گفت :
چيزى « 4 » نويس تا مادر و پدر اينجا آيند . روزبه چيزى « 4 » نوشت « 5 » و مادر و پدر را استدعا كرد و حال دلدارى و تفقد آن پادشاه بازنمود « 6 » . از عجايب اتفاقات « 7 » مرين پادشاه را خصمى پديد آمد ، و در ولايت او تاختن آورد . پادشاه لشكرى براى دفع آن خصم نامزد كرد « 8 » و درگاه خالى ماند . شبى « 9 » روزبه را بخواند و آن شب در نشاط شراب با وى « 10 » بسر برد . چون بهروز قصد خواب كرد روزبه با خود گفت « 11 » امشب جانداران حاضر نيند ، صواب آن باشد كه من تا به روز « 12 » بيدار باشم « 13 » و شرط حراست بهجاى آورم « 14 » . پس شمشير كشيد و بر سر بالين شاه « 15 » بنشست ، و چون لشكر برفتند و بىغرض و مقصود بازگشتند « 16 » ، بعضى از خواص را « 17 » بفرستادند تا پادشاه را التماس كنند تا به نفس خود حركت فرمايد . چون خاصگيان « 18 » برسيدند شاه را « 19 » خفته ديدند و روزبه را « 19 » با شمشيرى كشيده بر بالين او ايستاده . بانگ بر وى زدند و گفتند : مگر قصد پادشاه داشته است . او را بربستند و چون « 20 » پادشاه از خواب
هامش
( 1 ) - مپ 2 : اين ، مج : خدمت ايشان فريضه
( 2 ) - مپ 2 : در خدمت
( 3 ) - مپ 2 + بهروز
( 4 ) - مج : خبرى
( 5 ) - مپ 2 : رقعهاى در قلم آورد
( 6 ) - مپ 2 - و حال دلدارى . . . نمود
( 7 ) - مپ 2 : از اتفاق
( 8 ) - مپ 2 : پادشاه براى دفع او لشكر كشيد
( 9 ) - متن : پادشاه
( 10 ) - متن : روزى
( 11 ) - مپ 2 : انديشيد
( 12 ) - مپ 2 - تا بهروز
( 13 ) - مج : دارم ، مپ 2 + تا روز
( 14 ) - مپ 2 - و شرط حراست بهجاى آورم
( 15 ) - مپ 2 + بهروز
( 16 ) - مپ 2 - و بىغرض و مقصود بازگشتند ، مج : مراجعت نمود
( 17 ) - متن - را
( 18 ) - مپ 2 : خواص
( 19 ) - مپ 2 و مج - را
( 20 ) - مپ 2 - و چون