آنجا بردند « 1 » و امير فرخ بر تخت پادشاهى بنشست و قاعدهء ملك بار ديگر ممهد شد و به يك وفادارى و حقگزارى كه تركى به جاى آورد پاى « 2 » ملك كه از جاى رفته بود به قرار « 3 » بازآمد و به تخت بخت « 4 » بازرسيد و تاج سرافراز شد « 5 » .
بيت
دل رفته بود و جان شده منت خداى را * كان « 6 » دل به سينه آمد و آن جان به تن رسيد
حكايت « 7 » ( 9 ) و درين دولت كه تا قيامت باقى باد « 8 » واقعهء دولتشاه طاغى ياغى دونهمت كافرنعمت كه در دولت سلطان جهان و اسكندر دوران و وارث ملك سليمان ، شمس الدنيا و الدين سلطان السلاطين ظل اللّه فى العالمين ، ابو المظفر « 9 » ايلتتمش ، السلطان ، ناصر امير المؤمنين اعزّ اللّه أنصاره و ضاعف اقتداره طغيان و كفران آشكارا كرد ، هم از نظاير و اخوات اين حكايت است ، كه چون خياط عنايت شاهنشهى قباى تربيت از حد قد « 10 » او درازتر بريده بود موجب عنا و عسرت گشت « 11 » و چون بوستانبان « 12 » عاطفت شاهانه « 13 » نهال اصطناع در زمين شورهء دنائت « 14 » نشانده بود جز بر كفران بار نياورد ، چنان كه گفتهاند
هامش
( 1 ) - متن + و ايشان را بياوردند مج + ايشان هرسه برادر را بياوردند ، بنياد + ايشان را هرسه
( 2 ) - مج : بناى
( 3 ) - مج + اصل
( 4 ) - مج : و بخت به تخت
( 5 ) - مپ 2 - و تاج سرافراز شد
( 6 ) - مج : كه آن
( 7 ) - مپ 2 - حكايت
( 8 ) - مج - و درين دولت . . . باد
( 9 ) - مپ 2 :
مظفر
( 10 ) - مج : قدخد ، بنياد : قدحد
( 11 ) - متن و مپ : عبار و عبرت
( 12 ) - مج : بناء
( 13 ) - متن + و
( 14 ) - مج : نبات