مىدانست كه او را با وجود عبد اللّه طاهر كار « 1 » نرود ، و در فساد حال او كوشيدن گرفت « 2 » ، و پيوسته او را در خدمت امير المؤمنين بد گفتى و قصدهاى صريح « 3 » كردى ، و افشين مىخواست كه مالى كه جمع كرده بود آن را به ولايت چغانيان فرستد كه ولايت او بود ، و به طريقى « 4 » امارت خراسان از امير المؤمنين « 5 » معتصم بستاند و آنگاه عصيان آشكارا كند . پس وقتى هزار پاره تيغ گوهردار قيمتى در ميان پنجاه خروار بار از « 6 » نفايس و طرايف جامهها و غير آن تعبيه كرد و در ميان كاروان به دست معتمدان خود به خراسان فرستاد . عبد اللّه طاهر را از آن حال خبر شد ، و « 7 » پيوسته از حال افشين متفحص بودى و بر اقوال و افعال او « 8 » منهيان « 9 » داشتى . چون آن كاروان به نشابور رسيد و از آنجا به طرف چغانيان روانه شد ، عبد اللّه سوارى چند بفرستاد تا بر « 10 » سرحد ، گذر « 11 » كاروان بگرفتند و آن پنجاه خروار بار افشين را ببردند ، و به مال و نفس « 12 » اهل كاروان هيچ تعرض نرسانيدند و بازگشتند « 13 » . پس « 14 » عبد اللّه طاهر به خدمت معتصم « 15 » ذكرى « 16 » در قلم آورد كه افشين هزار پاره تيغ با چندين طرايف به ولايت خود مىفرستاد و من آن را بدين طريق « 17 » به دست آوردم و نسخت به خدمت
هامش
( 1 ) - مج : اوعار
( 2 ) - متن و بنياد : كوشيد
( 3 ) - مپ 2 - صريح
( 4 ) - مپ 2 و متن : به طريق
( 5 ) - بنياد - امير المؤمنين
( 6 ) - متن - باراز ، مپ 2 - از
( 7 ) - مج : چه
( 8 ) - مج - او
( 9 ) - مج : منهان
( 10 ) - متن : بر
( 11 ) - متن : برآن
( 12 ) - متن و بنياد : نفايس
( 13 ) - مپ 2 - و بر اقوال و افعال او منهيان . . . و بازگشتند
( 14 ) - متن و مج : و
( 15 ) - مپ 2 - به خدمت معتصم
( 16 ) - مپ 2 : آن را
( 17 ) - مپ 2 بدين طريق