دستار « 1 » از سر احمد « 2 » برداشتى « 3 » و بر سر خويش نهادى . چون عياش از خواب درآمد « 4 » اين خواب « 5 » با معبرى بازگفت . معبر گفت : تو بدين كس كه نرد مىباختى « 6 » غالب آيى و مادر او ترا باشد . و عياش مادر احمد را ديده بود ، زنى تمام « 7 » قد « 8 » خوبرخسار بود « 9 » و به سبب موافقت دولت شكسته نشده بود « 10 » دل عياش به دو مايل شد « 11 » ، و جمعى از حشم را در اين وقت با خود يار كرد و به نشابور تاخت و خانهء احمد « 12 » را فروگرفت و مادر او را ببرد .
انجور « 13 » كه غلام بزرگ احمد بود بر عقب او برفت ، عياش با او حرب كرد و او را « 14 » مجروح و « 15 » منهزم باز « 16 » گردانيد ، و چون احمد به نشابور آمد ده هزار مرد مرو را « 17 » داد « 18 » تا « 19 » در عقب عياش برود و « 20 » او را بگيرد . چون « 21 » عياش بشنيد كه لشكر بر عقب او مىآيد دانست كه تا مادر احمد با وى بود آن لشكر از وى منقطع « 22 » نگردد ، و نيز دلش از وى بگرفته بود « 23 » او « 24 » را بكشت
هامش
( 1 ) - مج + او
( 2 ) - مج : سرش
( 3 ) - مج : بر بودى
( 4 ) - مپ 2 - چون عياش از خواب درآمد
( 5 ) - مپ 2 و مج + را
( 6 ) - مپ 2 - كه نرد مىباختى
( 7 ) - متن و مج : زنى بود تمام ، مج + بالا و
( 8 ) - مج + بلند
( 9 ) - متن : و رخسارى لعلفام ، مج : رخسارهلعل ، بنياد :
رخسارى چون ماه
( 10 ) - متن و بنياد : شده بود
( 11 ) - متن و بنياد :
شده ، مپ 2 : بود
( 12 ) - مپ 2 : او
( 13 ) - مپ 2 : الجور ، مج : رام جور
( 14 ) - مج - را
( 15 ) - مپ 2 و بنياد - مجروح و
( 16 ) - مپ 2 - باز ، مج : از پيش او بازگشت
( 17 ) - مپ 2 : مرد را ، مج : مرد
( 18 ) - مپ 2 - داد . مج : فرستاد
( 19 ) - مپ 2 - تا
( 20 ) - مپ 2 : فرستاد تا .
( 21 ) - مپ 2 - چون
( 22 ) - مپ 2 : ايشان بازنگردند ، مج : نشود
( 23 ) - مپ 2 - و نيز دلش از وى بگرفته بود .
( 24 ) - مپ 2 و ، مج : آن زن