بستدم « 1 » و استعداد راه « 2 » بساختم « 3 » و « 4 » به مصر شدم « 5 » و آن اموال را « 6 » در تصرف آوردم ، و با خداى عهد كردم كه هرگز « 7 » در نعمت اسراف روا ندارم و با نااهلان بىوفا كه ياران بد باشند و تا باد نعمت وزانست « 8 » طريق موافقت و مرافقت سپرند اما « 9 » چون نسيم اقبال از مهب سعادت بازايستاد ترك مصادقت گويند بل كه اين كس را شوم پى « 10 » و گرانجان و بسيار گوى نام نهنند [ مرافقت و موافقت نكنم ] ، حال « 11 » بدين جمله است كه شنيدى . اى غلام « 12 » اين مرد را از سراى بيرون كنيد . پس مرا از آنجا بيرون كردند « 13 » و هرگز مرا « 14 » پيش خود « 15 » نخواند و با هيچكس از امثال من « 16 » موافقت « 17 » ننمود والسلام « 18 » .
حكايت ( 3 ) آوردهاند كه احيحة « 19 » بن الجلال مردى مسرف متلف « 20 » بود و اموالى كه « 21 » به طريق ارث به وى رسيده بود جمله را « 22 » تلف كرد و هر تروخشك « 23 » كه داشت همه « 24 » با تردامنان صرف « 25 » كرد ، و از افلاس
هامش
( 1 ) - بنياد : قرض نمودم
( 2 ) - مج - راه
( 3 ) - مپ 2 - و استعداد راه بساختم ، مج : كردم
( 4 ) - مپ 2 + عزم
( 5 ) - مپ 2 : مصر كردم
( 6 ) - مج - را
( 7 ) - مپ 2 - هرگز
( 8 ) - مج : و تا با [ د ] نعمت بزا [ ن ] است
( 9 ) - مپ 2 : و
( 10 ) - متن و مپ 2 و بنياد - پى
( 11 ) - مج + من
( 12 ) - مج : غلامان
( 13 ) - مپ 2 : از آنجا برون آمدم
( 14 ) - متن و بنياد : و مرا هرگز
( 15 ) - مج - خود
( 16 ) - مپ 2 - از امثال من ، مج + مرافقت و
( 17 ) - مپ 2 : مرافقت
( 18 ) - مج و بنياد - والسلام
( 19 ) - مپ 2 : احتح
( 20 ) - بنياد - متلف
( 21 ) - مپ 2 : را
( 22 ) - مج - را
( 23 ) - مج : خشك و تر ، بنياد : تر و خشكى
( 24 ) - متن و مپ 2 و بنياد - همه
( 25 ) - متن و مپ 2 و مج : تر