بود « 1 » و مىخواست كه در آن صنعت « 2 » كمالى يابد « 3 » . او را نشان دادند كه در شهر نيشابور مردى است كه درين علم كمالى دارد و در دقايق « 4 » اختفا و استسرار عارف و واقف است « 5 » . آن مرد از شهر خود عزم آنجا « 6 » كرد ، چون به نيشابور « 7 » رسيد سراى آن دزد را « 8 » نشان خواست و به خدمت او رفت و خود را بر وى عرضه كرد « 9 » و گفت « 10 » : آمدهام تا « 11 » از تو چيزى آموزم و در علم دزدى « 12 » مهارتى بحاصل « 13 » كنم . استاد او را به ترحيبى هرچه تمامتر جواب گفت « 14 » . چون طعام پيشآوردند مرد خواست كه تناول كند ، استاد نيشابور او را گفت كه : به دست چپ خور « 15 » . مرد دست چپ در پيش « 16 » كرد و خواست تا طعام خورد « 17 » چون عادتش نبود « 18 » نتوانست خورد . دست راست بيرون كرد ، استاد گفت : جان پدر درين كار كه تو قدم « 19 » نهادهاى « 20 » اول مقام او اينست كه دست راست او قطع كنند « 21 » از انكه حكم شرع است « 22 » كه « 23 » اگر ترا به دزدى بگيرند دست راست تو ببرند « 24 » ، بايد كه به دست چپ طعام « 25 » خوردن عادت كرده باشى « 26 » تا آن
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : شده بود
( 2 ) - مپ : صفت
( 3 ) - متن : كمال رسد ، مپ 2 : كمال نمايد
( 4 ) - متن - دقايق
( 5 ) - متن - است
( 6 ) - متن و مج : نيشابور
( 7 ) - متن و مج : آنجا
( 8 ) - مج - را
( 9 ) - مپ 2 - و خود را بر وى عرضه كرد
( 10 ) - متن و مپ 2 + من
( 11 ) - متن - تا
( 12 ) - مپ 2 : اين علم
( 13 ) - مپ 2 و مج : حاصل
( 14 ) - متن : او را ترحيبى حاصل كرد ، مپ 2 : او را ترغيب و ترتيب داد
( 15 ) - مپ 2 : بخور
( 16 ) - متن : درش
( 17 ) - مپ 2 : خواست كه بخورد
( 18 ) - مپ 2 : چون عادت نداشت
( 19 ) - مج : قدوم
( 20 ) - مج : در نهادهاى
( 21 ) - متن : كند
( 22 ) - مج + و هركه دست راست ندارد دست چپ او ببرند
( 23 ) - مپ 2 : و چون
( 24 ) - مپ 2 و مج + و
( 25 ) - مج : طعام بدست چپ ، مپ 2 + توانى
( 26 ) - مپ 2 - عادت كرده باشى