از خواص خود مشورت « 1 » كرد و جماعت چون « 2 » بديدند كه « 3 » امير المؤمنين « 4 » به سر « 5 » انديشهء « 6 » صواب « 7 » رسيد « 8 » كلمهاى كه از فضل شنيده بودند « 9 » به خدمت او باز راندند « 10 » و در شهر سرخس در گرمابه او را بكشتند چنان كه در ذكر امير المؤمنين در « 11 » اول كتاب تقرير افتاده است « 12 » . و سبب كشتن او همان « 13 » يك كلمه بود كه بر زبان « 14 » رانده بود « 15 » و درين معنى خوش « 16 » گفته است « 17 » :
بيت « 18 » ؛
گر زبان تو راز دارستى * تيغ را با « 19 » سرت چه كارستى
تيغ را هم به قصد جان كردند * راست بر صورت « 20 » زبان كردند
حكايت ( 11 ) [ ابراهيم مهدى به خدمت مأمون خروج خود را به علت سخن فضل سهل مىگفت كه گفته بود خلافت را از آل عباس خواهد گرفت و ابراهيم براى حفظ مقام مأمون در مدينه خروج كرد . ]
احمد ابو يوسف مىگويد كه پيش از تقلد « 21 » وزارت من از ندماى امير المؤمنين مأمون بودم . روزى در مجلس انس در خدمت او نشسته بودم و اسحاق ابراهيم نديم و عم او « 22 » ابراهيم مهدى و جماعتى ديگر « 23 » از ندما حاضر بودند . در اثناى مجلس « 24 » ابراهيم مهدى بر زبان راند « 25 » ؛
هامش
( 1 ) مج : مشاورت
( 2 ) متن و مپ 2 : و چون جماعتى
( 3 ) متن و مپ 2 و مج + راى
( 4 ) مج : او
( 5 ) مج : در اثناى
( 6 ) مج + به سر راه
( 7 ) بنياد + كه ناصوابترين انديشهها بود
( 8 ) بنياد : آمد
( 9 ) مج :
كه فضل سهل گفته بود
( 10 ) مج + و چون مأمون را آن معنى تحقيق شد فضل سهل را از ميان برداشت
( 11 ) مپ 2 و مج و بنياد - ذكر امير المؤمنين
( 12 ) مپ 2 و مج : تقرير افتاد ، بنياد : نوشته شد
( 13 ) متن - همان ، مپ 2 :
اين
( 14 ) بنياد + بىتقريب
( 15 ) متن : رانده بود
( 16 ) مپ 2 - خوش
( 17 ) مپ 2 : گفتهاند ، مج : و للّه در القايل
( 18 ) مج : نظم
( 19 ) متن : با
( 20 ) مج : صورتى
( 21 ) متن و مپ 2 : نقل
( 22 ) متن و مپ 2 - او
( 23 ) مپ 2 - ديگر
( 24 ) متن و مپ 2 + بر زبان راند ، مج + بر زبان
( 25 ) متن و مپ 2 - بر زبان راند ، مج : اين بيت رفت كه