شعر
صونوا « 1 » اجيادكم « 2 » و اجلوا « 3 » سلاحكم « 4 » * و شمرّوا انّها « 5 » ايّام من غلبا
يعنى « 6 » سلاحها را مرمت « 7 » كنيد و مهيا باشيد كه اين روزگاريست كه هر كه « 8 » بر خصم غالب آيد دست از اوست « 9 » . مأمون چون اين « 10 » بيت بشنيد اثر غضب بر چهرهء او پديد آمد و از آن مجلس برخاست . ساعتى بود ، مرا بخواند و ما جامهء منادمت « 11 » بكشيديم و جامهء خدمت پوشيديم و به بارگاه حاضر آمديم « 12 » .
امير المؤمنين را ديدم « 13 » كه در بالش سياه « 14 » نشسته و اسحاق و ابراهيم مصعبى به خدمت او بودند « 15 » و خواص درگاه هر يك بر مرتبهء خويش ايستاده . پس مثال داد كه ابراهيم مهدى را حاضر آرند ، چون ابراهيم مهدى را حاضر آوردند « 16 » گفت : اى « 16 » ابراهيم ، ترا چه بدان داشت كه بر من خروج كردى و خود را « 17 » مستحق درجهء « 18 » خلافت شناختى ؟ ابراهيم دل از جاى نبرد « 19 » و گفت : حال من از دو بيرون « 20 » نيست ؛ يا امير المؤمنين مرا عاقل مىداند ، يا ديوانه . اگر مرا ديوانه تصور مىكند احوال و افعال « 21 » ديوانگان « 22 » اعتبار ندارد و محل ملامت هم نبود ، و اگر مىداند كه از « 24 » عقل نصيبى دارم « 23 » آنچه بر زبان بنده
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : صبو
( 2 ) بنياد : صيروا اجسادكم
( 3 ) مج : اصلحو
( 4 ) متن و مپ 2 : اسلاحكم ، بنياد : اسلامكم
( 5 ) مپ 2 : شمروا بها
( 6 ) بنياد + اسبان را نگاه داريد و
( 7 ) بنياد : مرتب
( 8 ) بنياد + درين روزگار
( 9 ) مج : دست برد ، متن و مپ 2 - يعنى سلاحها را . . . دست ازوست
( 10 ) متن - مأمون چون اين ، مپ 2 - مأمون
( 11 ) مج : ندامت
( 12 ) مج : آمده
( 13 ) مپ 2 : ديديم
( 14 ) متن - سياه ، مپ 2 - بالش سياه
( 15 ) مپ 2 و مج - بودند
( 16 ) متن و بنياد - كه ابراهيم مهدى . . .
حاضر آوردند ، مپ 2 - مثال داد كه ابراهيم . . . حاضر آوردند
( 17 ) متن و مپ 2 : ابراهيم را گفت
( 18 ) متن : و در آن
( 19 ) مپ 2 - درجه
( 20 ) متن : ببرد ، مج : برد
( 21 ) مج : دو صورت خالى
( 22 ) مج : افعال و اقوال و احوال
( 23 ) متن + را
( 24 ) مپ 2 : اگر عاقل مىداند