شعر
سكتوا لعّى لا لفضل رويّة « 1 » * و نطقت و « 2 » الانسان حىّ ناطق
و يكى از حكما گويد ؛
مثل « 3 »
لو لا الّلسان ما الانسان الا جلوة مهله ( ؟ ) أو بهيمة مهملة « 4 » اگر زبان نبودى آدمى نبودى الاستورى آراسته « 5 » يا صورتى نگاشته ، به سخن فرق بتوان « 6 » كرد هشيار از ديوانه و آشنا از بيگانه ، و اگر چه شرف و فضيلت نطق و بيان از آن زيادتست كه به قلم شرح و ايضاح پذيرد و اما « 7 » در بيشتر مواضع سكوت را بر نطق ترجيح نهادهاند ، و بعضى از علما زبان را به تيغ تشبيه كردهاند . چنان كه خاقانى رحمه اللّه مىگويد
نظم « 8 »
تيغست زبان كشيده هشدار * زين تيغ كشيده « 9 » سر نگهدار
و چنان كه تيغ را جز به وقت حاجت از نيام بر نبايد آورد « 10 » زبان را جز به وقت ضرورت در كام نبايد گردانيد چه بسيار سخن باشد كه گوينده را « 11 »
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : الى العلى لا الفضل رويته
( 2 ) متن و مپ 2 : و نطق
( 3 ) مپ 2 : شعر
( 4 ) مج - شعر لو لا . . . مهمله
( 5 ) مج : گذاشته
( 6 ) مج : نتوان
( 7 ) مج : فاما
( 8 ) متن و مپ 2 - چنان كه خاقانى . . . نظم
( 9 ) متن : كشنده
( 10 ) مج - و چنانكه تيغ . . . نبايد آورد
( 11 ) مج - را