امير المؤمنين معتصم « 1 » از خيمه بيرون آمد « 2 » و لشكر را ديد كه ايستاده بودند و هيچ « 3 » كس تير « 4 » نمىانداخت و حربى نمىكردند « 5 » . امير المؤمنين گفت : سبب چيست كه هيچ كس از شما « 6 » تير نمىاندازيد « 7 » ؟ گفتند « 8 » : از سردى هوا كمان به « 9 » زه نمىشايد « 10 » كرد « 11 » . گويند « 12 » امير المؤمنين بر در بارگاه « 13 » خود « 14 » بنشست و كمانها « 15 » بخواست و دويست كمان « 16 » به دست خود زه كرد ، چون لشكر « 17 » جدّ امير المؤمنين در آن كار بديدند ، در كارزار كردن « 18 » گرم شدند و تيراندازى قوى كردند « 19 » و به يك حمله حصار را « 20 » گرفتند . و به بركات آن نيت صادق و عزم نافذ « 21 » خداى تعالى چنان قلعه را فتح كرد « 22 » . و گويند كه آن چاه كه آن زن را در آن محبوس كرده « 23 » بودند « 24 » نشان خواست « 25 » و خود « 26 » بر اسب « 27 » ابلق نشسته « 28 » بر « 29 » سر آن چاه رفت و آن زال را « 30 » همچنان كه رستم بيژن را از چاه برآورد برآورد « 31 » و گفت :
چون بشنيدم كه به حضرت خداى بناليدى و ما را بخواندى جواب ترا بداديم « 32 » و تا ترا مخلّص نكرديم « 33 » به هيچ تمتع نفسانى مشغول نشديم « 34 » .
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج - معتصم
( 2 ) مپ 2 و مج : آمده
( 3 ) مج - هيچ
( 4 ) مج : تيرى
( 5 ) مپ 2 - و حربى نمىكردند ، مج : نمىكرد
( 6 ) مج - از شما
( 7 ) مپ 2 - و حربى نمىكردند . . . نمىاندازيد ، مج : تيراندازى نمىكنيد
( 8 ) مپ 2 + يا امير المؤمنين
( 9 ) مج - به
( 10 ) مج : توانند
( 11 ) مپ 2 - كرد
( 12 ) مج - گويند
( 13 ) متن : بر درگاه ، مپ 2 - بر درگاه
( 14 ) مپ 2 : آن روز
( 15 ) متن و مپ 2 + را
( 16 ) مپ 2 و مج + را
( 17 ) متن و مپ 2 - لشكر
( 18 ) مج : در كار
( 19 ) مج : مىكردند
( 20 ) متن - را ، مج + به قهر
( 21 ) مج : به بركت
( 22 ) مپ 2 - و عزم نافذ
( 23 ) متن : گردانيد
( 24 ) مپ 2 - محبوس كرده
( 25 ) مپ 2 : بود
( 26 ) مپ 2 - خود
( 27 ) مج - اسب
( 28 ) مج - نشسته
( 29 ) مج : به
( 30 ) متن و مپ 2 - آن زال را
( 31 ) متن و مپ 2 - برآورد
( 32 ) مپ 2 و مج - جواب ترا بداديم ، مج + عهد با خداى خود كرديم
( 33 ) متن : نگردانيديم ، مج : نگردانيم
( 34 ) مج : نشويم