نشد « 1 » و امير در آن انديشه مانده بود و كار ساخته « 2 » تا « 3 » به نفس خود لشكر كشد « 4 » . روزى با وزير خود « 5 » ابو الفضل بلعمى درين معنى مفاوضت مىفرمود .
ابو الفضل گفت كه كار سنجان را چندان عظمت « 6 » نمىبايست نهاد و آنرا به نوعى ديگر تدارك ممكن بود . امير اسماعيل نصر بن احمد ( ؟ ) متغير شد و گفت اين سخن چه لايق خردمندان و وزرا است كه مىگويى ؟ و در وصاياى اردشير نخواندهاى كه پادشاه بايد اول « 7 » انديشهء تخت كند پس انديشهء آن « 8 » صفّه كه تخت در وى بود ، پس انديشهء آن سراى كه « 9 » بار در آنجا باشد ، پس انديشهء آن شهر كه آن سراى درو بود ، پس انديشهء « 10 » ولايت و رعيت « 11 » كه آن شهر بديشان آبادان باشد . و هر چند كه « 12 » به وى نزديكتر همت و انديشهء او بايد كه به دو « 13 » بيشتر « 14 » مصروف « 15 » باشد . و اگر من كار سنجان كه در جوار من است خوار دارم از كرمان و غزنين و بلاد دور دست چه « 16 » طمع دارم « 17 » ؟ و در « 18 » آن حدود هر كس « 19 » همين تمنّا در سرش « 20 » افتد « 21 » . پس اين كرّت « 22 » لشكرى « 23 » خواهم فرستاد كه ده چون « 24 » سنجان « 25 » بدان گشاده شود . و اگر عياذا بالله بىمراد بازگردد « 26 » بار ديگر « 27 » خود « 28 » روم به دفع آن مهم « 29 » تا آن عاصى را بهدست آرم و الا در آن فرو شوم و « 30 » ازين انفت « 31 »
هامش
( 1 ) مج ، آن شد
( 2 ) مج : مىساخته
( 3 ) متن - تا
( 4 ) متن : كشيد ، مپ 2 - و غرض بحاصل . . . لشكر كشد
( 5 ) مج - خود
( 6 ) مج : عظم
( 7 ) متن و مپ 2 و بنياد - ديگر تدارك ممكن . . . پادشاه بايد اول
( 8 ) متن و مپ 2 - آن
( 9 ) مج + صفه
( 10 ) متن و مپ 2 - كه آن سراى . . . انديشهء
( 11 ) مج : رعيت و ولايت
( 12 ) مج - كه
( 13 ) متن : پايدارتر و ، مج : كه بر آن
( 14 ) مپ 2 - بيشتر
( 15 ) مپ 2 + تر
( 16 ) متن - چه
( 17 ) متن : دارند
( 18 ) متن : جز
( 19 ) مج + را
( 20 ) مج : سر
( 21 ) مپ 2 - و در آن . . . افتد
( 22 ) مپ 2 + ديگر
( 23 ) متن و مپ 2 :
لشكر
( 24 ) متن و مپ 2 - ده چون
( 25 ) متن + ده
( 26 ) مپ 2 :
بازگردند
( 27 ) مپ 2 - بار ديگر
( 28 ) مپ 2 + به نفس خود
( 29 ) مپ 2 - بدفع آن مهم
( 30 ) مج : تا
( 31 ) بنياد : كه از آن آفت