خيمه به سوى سيستان زدند . سرهنگى را مگر تعجيل بود ، پيش از آنكه بنهء يعقوب روان كردندى « 1 » او بنهء خود روان كرد « 2 » . چون خبر به يعقوب رسيد گفت : خيمهء من باز آريد « 3 » و آن سرهنگ هم آنجا كه رسيده است موقوف كنيد . همچنان كردند و چند سال آن بنه هم آنجا بماند كه آن سرهنگ را زهره نبود كه آن بنه را به لشكرگاه بازآورد و يك فرسنگى « 4 » مىبود « 5 » . و آن حكايت اشارت بدان است كه هر پادشاه را « 6 » كه عزم نافذ باشد بر همه مرادات خود « 7 » فيروز گردد « 8 » .
حكايت ( 7 ) [ به زنهار آمدن دبيس صدقه بر سنجر سلجوقى و جد و جهدى كه در بازپس گرفتن امارت خود مىكرد . ]
آوردهاند كه چون دبيس « 9 » بن صدقه كه امير عرب بود از دست خصمان به بلاى جلا « 10 » مبتلا شد به خدمت سلطان سنجر پيوست و سلطان او را تربيت فرمود و اغراض او را به نجح مقرون گردانيد . « 11 » روزى در خدمت سلطان مصالح خود برداشته بود « 12 » تا وقت چاشتگاه « 13 » فراخ « 14 » در پيش تخت بود و چون بازگشت مصلحتى به فكرش گذشت « 15 » و در آن گرما كه دل سنگ خاره را پارهپاره مىكرد « 16 » مراجعت كرد « 17 » . و تشنگى بر وى چنان « 18 » مستولى شده « 19 » بود كه نزديك بود كه از پاى درآيد ، بدان التفات نكرد « 20 » و به درگاه رفت و آن مصلحت « 21 » را « 22 » عرضه داشت و بازگشت . يكى
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : روان كردند
( 2 ) مج : راهى ساخت
( 3 ) مپ 2 : باز گيريد
( 4 ) مج : بر يكى فرسنگ
( 5 ) مپ 2 - و يك فرسنگى مىبود
( 6 ) متن و مپ 2 - را
( 7 ) مپ 2 : بر همه مراد
( 8 ) نسخه بنياد اين حكايت را ننوشته است
( 9 ) متن و مپ 2 : قيس
( 10 ) مپ 2 - جلا
( 11 ) بنياد - و اغراض او . . . گردانيد
( 12 ) مج - مصالح خود برداشته بود
( 13 ) مپ 2 :
چاشت
( 14 ) مپ 2 - فراخ
( 15 ) متن و مپ 2 - مصلحتى به فكرش گذشت ، بنياد : و به نزديك لشكرگاه رسيد او را ياد آمد كه مصلحت مهمى فراموش كرده است و عرضه نداشته بازگشت
( 16 ) مپ 2 : گرما گرم شده بود
( 17 ) مپ 2 - مراجعت كرد
( 18 ) مپ 2 - چنان
( 19 ) مپ 2 + و مهمى بود و مراجعت كرد
( 20 ) مپ 2 - كه نزديك بود . . . التفات نكرد
( 21 ) مپ 2 : مصالح
( 22 ) مپ 2 و مج - را