ذميم / 700 - نكوهيده
« ر »
راندن
ملك راندن / 163 - حكومت كردن
باز راندن / 140 - ذكر كردن
ربودن
در ربودن / 206 - برداشتن
نعلين در ربودن / 72 - كفش از پاى كندن
رسيدن
رسيدن / 233 - به دست آمدن
در رسيدن / 230 - بزرگ شدن ، بالغ شدن
رسيدن ( مكروه به كسى ) / 48 - آزار و اذيت رسيدن
رسيدن ( به ساحل - ) حيات / 689 - از عالم به آخر عمر رسيدن
رساندن - رسانيدن
نكايت رساندن / 261 - صدمه رساندن
تدارك رساندن / 187 - تلافى كردن ، تنبيه كردن
به اظهار رساندن و رسانيدن / 583 - ظاهر كردن - نشان دادن
در رسانيدن / 526 - ملحق كردن
رفتن
رفتن / 236 - پيش آمدن
« * » به سر رفتن / 695 - 696 - گذشتن - مرا بى او به سر نرود
رفتن دولت ( از كسى ) 86 - ثروت از دست كسى بيرون رفتن
به جمعيت رفتن / 370 - دست جمعى رفتن
در كوكبهء دولت رفتن / 96 - با حشمت و جلال رفتن
به زنهار رفتن / 489 - به پناه رفتن
به استسقا بيرون رفتن / 517 - بيرون شهر رفتن و دعا خواندن براى نزول باران
فرو رفتن ( سيلى - ) 643 - فرود آمدن
هامش
* بىهمگان به سر رود بى تو به سر نمىرود ( مولانا )