« د »
دادن
نان دادن / 295 - پذيرايى
صداع دادن / 517 - دردسر دادن
مالش دادن / 174 - تنبيه كردن
دل دادن / 276 - خواستن مايل بودن
ايقاد دادن / 688 - روشن كردن ، برافروختن
ياد دادن / 66 - ياد آوردن
حصار دادن / 456 - محاصره كردن
رياضت دادن / 109 - تربيت كردن
تن در دادن / 199 - موافقت كردن
دست راست دادن / 659 - علامت پيمان بستن باشد
تاب دادن ( دامن را ) / 576 - از عالم گريبان كسى را گرفتن
به كرا دادن / 626 - كرايه دادن
بيعت دادن / 148 - عوض و مابازائى كه حكام و سلاطين به رجالى كه با آنها بيعت مىكردند مىدادند
تمويه دادن / 67 - نيرنگ ساختن
تصميم دادن ( عزم را - ) / 309 - 455 - عملى كردن
عرض دادن ( كسى را ) 363 - نشان دادن
مجال دادن ( توقف را - ) / 200 - توقف كردن
به غله دادن ( خانه - ) / 511 - خانه را در برابر مقدارى غله اجاره دادن
يارى دادن ( كيسهء كسى ) / 110 - از عالم بودجه كسى اقتضا كردن
داشتن
استبرا داشتن / 598 - برائت ذمه خواستن
بازداشتن / 484 - 689 - نگه داشتن ، توقيف كردن
برقرار داشتن / 137 - نگه داشتن
پوشيده داشتن / 684 - پنهان كردن
دست داشتن / 384 - رها كردن
رونق داشتن ( زبان ) 67 - چرب زبانى كردن
ساخته داشتن ( گرگ با ميش ) / 535 - سازگارى كردن