دامن « 1 » كوه جمعيتى « 2 » كردندى و او از بالاى آن « 3 » كوه « 4 » فرود « 5 » آمدى و چشم بر ايشان انداختى و نفسى بر ايشان دميدى « 6 » در حال همه « 7 » صحت يافتندى و به خلعت شفا در « 8 » رسيدندى « 9 » و هيچ كس بر بالاى آن كوه نرفتى كه « 10 » وقت او « 11 » پريشان نكردى « 12 » . پس « 13 » يكى از طالبان را هوس مصاحبت او در ضمير « 14 » متمكن شد و « 15 » خواست كه بر بالاى آن « 16 » كوه رود و از كيفيت عبادت و « 17 » مجاهدت « 18 » او چيزى « 19 » معلوم كند و به آن بزرگ تبرك و « 20 » تقرب نمايد .
پس بر « 21 » بالاى آن « 22 » كوه رفت و « 23 » به صومعهء او درآمد « 24 » و او را خدمت كرد . زاهد مقدم او را به اعزاز « 25 » تلقى كرد و از مقصد و مقصود او پرسيد « 26 » .
طالب گفت : من « 27 » مردىام از جملهء مريدان تو « 27 » و مدتى است تا مىخواهم « 28 » كه سعادت خدمت تو دريابم و از اذكار و اوراد تو چيزى حفظ كنم و طريق و روش تو در مقام رياضت ببينم « 29 » و در آن مقام « 30 » خود را سعادت آخرت حاصل كنم ، و لكن انديشيدهام « 31 » كه نبايد كه وقت تو مشوش شود و خاطر عاطر « 32 » تو از من برنجد بدان سبب زحمت به خدمت تو
هامش
( 1 ) مج + آن
( 2 ) متن و مپ 2 : جمعيت
( 3 ) مپ 2 - آن
( 4 ) مج - آن كوه
( 5 ) مپ 2 : برون
( 6 ) متن و مپ 2 - و نفسى بر ايشان دميدى
( 7 ) مپ 2 و مج : جمله
( 8 ) مج - در
( 9 ) مپ 2 - و به خلعت . . . ندى
( 10 ) مج : و بالاى كوه او كس نرفتى و
( 11 ) متن - او
( 12 ) مپ 2 : كردى
( 13 ) مج - پس
( 14 ) متن + چنان
( 15 ) مپ 2 - مصاحبت او . . . شد و
( 16 ) مج - آن
( 17 ) مپ 2 - عبادت و
( 18 ) مپ 2 : و رياضت
( 19 ) مج - چيزى
( 20 ) متن و مپ 2 : و روزگار عزيز او
( 21 ) مج - پس بر
( 22 ) مج - آن
( 23 ) مپ 2 - بر بالاى آن كوه رفت و
( 24 ) مپ 2 : در رفت
( 25 ) متن و مپ 2 - به اعزاز
( 26 ) مج : از مقصد و مقصود پرسيد
( 27 ) مج - من
مج + ام
( 28 ) مپ 2 : مىخواستم
( 29 ) مپ 2 : و طريق و روش تو پيش گيرم
( 30 ) مپ 2 - و در آن مقام
( 31 ) مج : و مدتى است كه خواستهام كه به نزديك تو باشم و وقت خود به شرف عبادت معمور دارم و افادات تو كه سراسر هدايت است حفظ كنم و طريق روشن تو بياموزم و در مقام رضاى تو بنشينم و بدان خود را به درجهء پاكان دين رسانم و ليكن مىانديشم
( 32 ) مج - عاطر