بعد از « 1 » هفت سال جماعتى از معارف شهر شفاعت كردند و مرا بگذاشت .
چون « 2 » شماتت اعدا « 3 » تحمل نمىتوانستم كرد « 4 » از آنجا برون آمدم و مقصد و مقصود « 5 » من تو بودى « 6 » گفتم كه « 7 » در امور معاش « 8 » با تو مشورتى « 9 » كنم « 10 » .
راوى مىگويد كه چون او اين سخنها بر من « 11 » حكايت كرد من او را جواب دادم و « 12 » گفتم كه « 13 » آفريدگار عالم جل جلاله « 14 » به سبب حسن اعتقاد تو بعضى از مال تو را « 15 » به تو رساند . او گفت : چهگونه ؟ من گفتم : پيش ازين به هفت سال من هميانى يافتهام هم بر « 16 » آن « 17 » موضع كه تو نشان مىدهى و صفت هميان هم آنست كه « 18 » تقرير كردهاى « 19 » و « 20 » در آنجا يك هزار دينار بود « 21 » و به شرط امانت « 22 » برداشتهام و در تصرف آورده « 23 » . گفت « 24 » : آن « 25 » هميان همچنان « 26 » برجاى هست « 27 » ؟ گفتم : هست . گفت : بفرماى تا بيارند « 28 » .
من « 29 » هميان « 30 » را به خدمت او آوردم و آنرا برگردانيد و گفت همان است « 31 » و پايان آنرا « 32 » بشكافت و از آنجا پارهاى « 33 » ياقوت رمانى برگرفت « 34 » بر « 35 » مثال كف دست چنان كه از شعاع آن خانه روشن
هامش
( 1 ) مج - از
( 2 ) متن و مپ 2 + من
( 3 ) متن + را
( 4 ) مپ 2 - كرد
( 5 ) مج - و مقصود
( 6 ) متن + و با خود
( 7 ) مج - كه
( 8 ) بنياد + در اين شهر
( 9 ) مج : مشورت
( 10 ) مپ 2 - گفتم كه . . . كنم ، متن و مپ 2 + پس
( 11 ) مپ 2 : چون او حال
( 12 ) مج - كه چون او . . . دادم و
( 13 ) مج - كه
( 14 ) مج - عالم جل جلاله
( 15 ) متن و مپ 2 - را
( 16 ) مپ 2 : در
( 17 ) مج : بر همان
( 18 ) مپ 2 + تو
( 19 ) مپ 2 : كردى
( 20 ) مپ 2 + آن را
( 21 ) مپ 2 - در آنجا يك . . . بود
( 22 ) مج : آنرا به شرط
( 23 ) مج + اين ساعت هزار دينار تو در اوست بگير و در مصالح خود صرف كن مرد چون اين حديث بشنيد
( 24 ) مپ 2 - در تصرف آورده گفت
( 25 ) مج - آن
( 26 ) مج - همچنان
( 27 ) مپ 2 : است
( 28 ) مپ 2 - گفتم هست . . . بيارند ، مج : و بيار
( 29 ) مپ 2 : پس من ، مج - من
( 30 ) مپ 2 : آن
( 31 ) متن و مج - و گفت همان است
( 32 ) متن و مپ 2 - پايان آنرا
( 33 ) متن : بازه
( 34 ) مج : بيرون آورد
( 35 ) مج - بر