و جمعيتى ساخت و موبدان را جمع كرد « 1 » و « 2 » بوذرجمهر را حاضر آورد « 3 » آنگاه « 4 » گفت : اى « 5 » بزرجمهر ، هر « 6 » كه راز پادشاهان فاش كند سزاى او چه بود ؟ بزرجمهر گفت : كشتن و بر دار كردن ، تا ديگران را عبرت بود .
پس « 7 » نوشروان بفرمود تا كلاه از سر او برگرفتند و كمر از ميان او بگشادند « 8 » و او را بر دار كردند . پس « 9 » دخترش را « 10 » بياوردند و برهنه كردند « 11 » و او همچنان مىدويد « 12 » اندر « 13 » ميان مردمان « 14 » و « 15 » خود را هيچ « 16 » نمىپوشيد « 17 » ، چندان « 18 » كه به زير دار پدر رسيد « 19 » خود را « 20 » بپوشيد و چشم بر هم نهاد .
نوشروان « 21 » گفت : شايد كه « 22 » در اين حكمتى بوده است . او را در پيش « 23 » خواند و گفت : از چندين خلق شرم نداشتى « 24 » و خويشتن « 25 » را نپوشيدى و « 26 » چون به زير دار پدر « 27 » رسيدى خود را پوشيدى « 28 » حكمت چه بود « 29 » ؟ گفت : اينها « 30 » همه مردم نبودند و پدر من مردم بود كه « 31 » اگر
هامش
( 1 ) مپ 2 - و موبدان را جمع كرد
( 2 ) مج + خواجه
( 3 ) مج : كردند
( 4 ) مپ 2 - آنگاه
( 5 ) مج : با
( 6 ) متن و مپ 2 + كس
( 7 ) متن و مپ 2 + پس
( 8 ) متن و مج : برگشادند
( 9 ) مج 2 + فرمود تا
( 10 ) متن و مپ 2 - را
( 11 ) مج + يعنى كه او راز پدر هم برهنه كرد
( 12 ) مپ 2 : و او خود را برهنه كرد و مىدويد
( 13 ) مج : و دختر را همچنان برهنه مىدوانيدند در
( 14 ) مپ 2 - اندر ميان مردمان
( 15 ) متن و مج + او
( 16 ) مپ 2 - هيچ
( 17 ) مپ 2 : نپوشيد
( 18 ) متن و مج : چنان
( 19 ) مج + و چشمش بر پدر افتاد
( 20 ) مج + به موى سر پوشيده و دست بر عورت و شرمگاه خود نهاد و شرم تمام نبشت و در گريستن شد نوشروان را بگفتند كه دختر بزرجمهر را در پيش چندين خلق برهنه كردند از كس را بپوشيد و چشم شرم نداشت و چشم گشاده بود و در خلق مىنگريست
( 21 ) بنياد + را گفتند كه دختر بوذرجمهر اين چنين كرد
( 22 ) متن و مج + او را
( 23 ) مپ 2 + خود
( 24 ) متن : نمىداشتى
( 25 ) مپ 2 : خود
( 26 ) مپ 2 - و
( 27 ) مج :
پدرت
( 28 ) مپ 2 : بپوشيدى
( 29 ) مج - حكمت چه بود
( 30 ) متن و مج : زيرا كه اين
( 31 ) مپ 2 - كه ، مج - و پدر من مردم بود