بر دست انوشروان عادل « 1 » آن « 2 » بود كه راز او « 3 » نگاه نداشت .
حكايت ( 1 ) [ بو ذرجمهر راز انوشيروان را نزد دختر خود فاش كرد و به همين گناه كشته شد . ]
آوردهاند كه انوشيروان « 4 » را خصمى بود « 5 » از ملوك روزگار كه « 6 » به قوت و شوكت ازو زيادت بود « 7 » و « 8 » نوشروان را « 9 » امكان دفع او نبود . و آن پادشاه دختر انوشيروان را خطبه مى « 10 » كرد و مىخواست كه به سبب آن قرابت « 11 » خصومت منقطع شود . و رسم ملوك عجم آن « 12 » بود كه دختر به دشمن ندادندى و گفتندى « 13 » : از دشمن به « 14 » جز دشمنى نيايد .
پس نوشروان با بزرجمهر تدبير كرد . بوذرجمهر گفت : صواب آن باشد « 15 » كه پادشاه دخترى بيگانه را كه هنوز شيرخواره بود « 16 » به حرم خويش درآورد « 17 » و بپرورد و كس نداند كه او « 18 » فرزند تو نيست . پس نوشروان آن « 19 » رأى را بپسنديد « 20 » . روزى به شكار رفته بود در اثناى راه « 21 » به خانهء « 22 » كردان گذر « 23 » كرد ، كردى را ديد كه « 24 » دخترى ازو « 25 » متولد شده بود .
انوشيروان آن دختر « 26 » از وى بستد « 27 » و او را مال بسيار داد و به پوشيده داشتن آن راز « 28 » وصيت كرد « 29 » ، و آن دختر را در حرم خود آورد . چون
هامش
( 1 ) مج + به سبب
( 2 ) مپ 2 : اين
( 3 ) مپ 2 + را
( 4 ) مپ 2 :
نوشروان
( 5 ) بنياد + كه
( 6 ) مپ 2 + را ، بنياد + كسى را
( 7 ) مج - كه انوشيروان را خصمى . . . زيادت بود ، مپ 2 و بنياد : نبود
( 8 ) مج : مر
( 9 ) متن و مپ 2 - را
( 10 ) مپ 2 - مى
( 11 ) مپ 2 : وصلت ، مج : قرابتى + مواد
( 12 ) مج : چنان
( 13 ) مج + كه
( 14 ) مپ 2 و مج - به
( 15 ) مج : مشورت
( 16 ) مج : است
مج : باشد
( 17 ) مج :
خويش آرد
مج : آن
( 18 ) مج : اين
( 19 ) متن و مج + به
( 20 ) مج : شكار
( 21 ) مج + ها
( 22 ) مج : گذرى
( 23 ) مج - ديد كه
( 24 ) متن و مج - ازو
( 25 ) متن و مج - را
( 26 ) مج : درخواست كرد
( 27 ) متن - راز
( 28 ) مپ 2 - و او را مال . . . وصيت كرد
( 29 ) مپ 2 :
و پوشيده