فرزند « 1 » خود « 2 » مىپرورد و كس نمىدانست « 3 » كه آن « 4 » دختر وى نيست جز « 5 » بزرجمهر ، و جمله « 6 » زنان حرمها « 7 » به خدمت او « 8 » مى « 9 » رفتند . و « 10 » بزرجمهر دخترى داشت عظيم عاقل و « 11 » زيرك و خردمند و گاهگاه به خدمت آن دختر رفتى ، و آن دختر عظيم « 12 » بدخوى « 13 » بود و دختر بزرجمهر را برنجانيدى . روزى دختر بزرجمهر « 14 » پيش پدر آمد و از او « 15 » بسيارى « 16 » گله كرد . بزرجمهر « 17 » گفت : آرى او « 18 » دختر شاه « 19 » نيست « 20 » كرد بچهاى « 21 » بيابانى است و بدين سبب نيكو خلق نيست « 22 » كه « 23 » بيابانيان را خوى « 24 » نيكو نبود . دختر چون « 25 » اين سخن از پدر « 26 » بشنيد ، روزى « 27 » پيش آن دختر نشسته « 28 » بود و با يكديگر بازى « 29 » مىكردند ، دختر كرد مر او « 30 » را برنجانيد . دختر بزرجمهر گفت :
اى كرد بچهء نااهل مرا رنجه چند دارى « 31 » تو دختر شاه « 32 » نيستى دختر كردى بيابانى هستى « 33 » . دختر چون بشنيد پيش انوشروان رفت و از دختر وزير « 34 » گله كرد . نوشروان دانست كه آن سرّ با دختر « 35 » گفته است به غايت برنجيد
هامش
( 1 ) متن : فرزندان ، مج + صلبى
( 2 ) متن و مپ 2 : خودش
( 3 ) مپ 2 :
ندانست
( 4 ) متن و مپ 2 : آن
( 5 ) متن + نوشروان و ، مج + و چون نوشروان و خواجه
( 6 ) متن + بزرگان از
( 7 ) متن - حرمها ، مج : بزرگان
( 8 ) مپ 2 : آن دختر
( 9 ) متن - مى
( 10 ) مج + خواجه
( 11 ) مپ 2 - عاقل و
( 12 ) مج - عظيم
( 13 ) مج + عظيم
( 14 ) متن - بزرجمهر
( 15 ) متن و مج : آن دختر
( 16 ) مپ 2 و مج : بسيار
( 17 ) مج : خواجه بزرجمهر
( 18 ) مج : آن
( 19 ) مج : شاهزادى
( 20 ) متن + كه
( 21 ) مج + و
( 22 ) مج + اصل
( 23 ) مج : و خوى او بدان سبب نيكو نيست
( 24 ) مپ 2 - بدين سبب . . . كه
مج : خلق
( 25 ) مپ 2 - چون
( 26 ) مج + خود
( 27 ) مج : وقتى
( 28 ) مج : رفته
( 29 ) مپ 2 : نشسته بود و ظرافت
( 30 ) متن و مج : مر دختر بزرجمهر
( 31 ) مپ 2 : مرا چند رنجه دارى ، مج : چندان رنج دادى
( 32 ) مج : شاهنشاه
( 33 ) مپ 2 - هستى ، مج : بدخويى
( 34 ) مپ 2 : بزرجمهر
( 35 ) متن و مج + بزرجمهر