حكايت ( 2 ) [ گرفتار شدن ابراهيم مهدى و شفاعت بوران زوجهء خليفه و خواندن ابراهيم قصيدهء سعيد عاص را كه در باب صلهء رحم گفته بود . ]
آوردهاند كه چون نوبت خلافت به امير المؤمنين مأمون رسيد عم او ابراهيم مهدى از وى « 1 » مختفى « 2 » گشت « 3 » و مدتها متوارى « 4 » مى بود « 5 » تا به آخر شبى « 6 » عسسان « 7 » او را بگرفتند « 8 » و به خدمت مأمون بردند « 9 » و « 10 » انها كردند كه ابراهيم بهدست آمد « 11 » . فرمود كه او را نزد « 12 » احمد ابو خالد بريد . احمد مىگويد كه چون ترا « 13 » به وثاق من آوردند وثوق « 14 » يافتم « 15 » بدان كه امير المؤمنين از تو « 16 » عفو فرمايد ، چه اگر قصد كشتن تو « 16 » داشتى ترا « 17 » به وثاق ارباب سيف فرستادى نه به وثاق « 18 » ارباب قلم . چون برين واقعه پنجاه و يك « 19 » روز بگذشت ابراهيم مهدى مىگويد « 20 » : شبى احمد بيامد و زرهى در من پوشانيد و دراعهاى بر زبر آن « 21 » و مرا بر اشترى نشاند و تا سر پل بغداد « 22 » ببرد به جانب غربى و مرا با جماعتى « 23 » بگذاشت و خود برفت . ساعتى بود ، پس « 24 » بازگشت « 25 » و گفت : امير المؤمنين مىفرمايد كه هيچ مىدانى كه در حيات امير المؤمنين هارون در حق من چه قصد « 26 » كردى و در هلاك « 27 » ما چند « 28 » سعى نمودى ؟ اما بارى تعالى از تير قصد تو ما را نگاه داشت و بر جملگى خصمان مظفّر گردانيد « 29 » ، و اين « 30 » ساعت ترا « 31 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - از وى
( 2 ) متن و مپ 2 : مخفى
( 3 ) مپ 2 : شد
( 4 ) مج : متفكر
( 5 ) مپ 2 - و مدتها متوارى مىبود
( 6 ) متن + به
( 7 ) متن و مپ 2 و مج : عسس
( 8 ) مپ 2 : بگرفت
( 9 ) مپ 2 : برد
( 10 ) مج - بردند و
( 11 ) مپ 2 - و انها . . . دست آمد
( 12 ) مج : به وثاق
( 13 ) مج و بنياد : او را
( 14 ) مپ 2 - وثوق ، بنياد : وثوقى
( 15 ) مپ 2 :
گفتم
( 16 ) مج : من
( 17 ) مج : مرا
( 18 ) مج - به وثاق
( 19 ) مج : پنج ، مپ 2 - و يك
( 20 ) مپ 2 - ابراهيم مهدى مىگويد
( 21 ) متن و مپ 2 و بنياد + فرو كردم
( 22 ) متن + مرا
( 23 ) مپ 2 - با جماعتى
( 24 ) مپ 2 - خود برفت . . . پس
( 25 ) مج : باز آمد
( 26 ) مج + ها
( 27 ) مج : اهلاك
( 28 ) مپ 2 - چند
( 29 ) مپ 2 - و بر جملگى . . .
گردانيد
( 30 ) مپ 2 : همين
( 31 ) مج + به سزا خواهم رسانيد