خواجهء كاينات « 1 » روايت كرد كه خويشى « 2 » معلق است « 3 » از عرش و « 4 » ندا مىكند « 5 » كه الهى هر كه به من « 6 » پيوندد تو به او « 7 » پيوند « 8 » و هر كه مرا قطع كند تو « 9 » او را قطع كن . گفت : اين حديث آن نيست كه من مىخواهم . گفتم :
روايت كرد مرا پدرم از پدران خود از مصطفى صلى اللّه عليه و سلم كه حق تعالى چنين فرمود « 10 » كه من رحمانم و رحم را من آفريدهام و نام او را از نام خويش مشتق گردانيدم هر كه ترا پيوندد من ويرا پيوندم و هركه ترا قطع كند من او را قطع كنم . گفت : اين « 11 » حديث آن نيست « 12 » . گفتم « 13 » :
پدر من روايت كرد از پدران خود از جد من « 14 » مصطفى صلى الله عليه و سلم كه فرمود كه پادشاهى بود از پادشاهان كه از عمر وى سه سال مانده بود و او صلت رحم « 15 » به جاى آورد و در عمر وى بركت شد « 16 » . گفت : مراد من اين حديث بود نه مراد ديگر « 17 » . بعد از آن « 18 » گفت كه كجا خواهيد رفت « 19 » كه امروز صلهء رحم بهجاى خواهم آورد « 20 » . گفتم : مدينه . پس ما را اجازت داد تا بهسوى مدينه رويم . پس ربيع حاجب را گفت كه تشريف وصلت « 21 » ايشان برسان « 22 » و ما به سلامت به مدينه رفتيم و مدتى در فراغت گذرانيديم .
هامش
( 1 ) مج + و افضل الموجودات محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم
( 2 ) مج : كه فرمود رحم
( 3 ) متن + و
( 4 ) متن و مج - و
( 5 ) متن : مىكنند
( 6 ) متن و مپ 2 : بمرا ، مج و بنياد : مرا ، تصحيح قياسى است
( 7 ) متن : او را
( 8 ) مج :
او را به پيوند
( 9 ) مج - تو
( 10 ) متن و مپ 2 و بنياد - حديث آن . . .
تعالى چنين فرمود
( 11 ) متن و مپ 2 و بنياد - كه من رحمانم . . . قطع كنم گفتم اين
( 12 ) متن و مپ 2 - آن نيست
( 13 ) متن و مپ 2 - آنست كه
( 14 ) مج : از خدمت محمد
( 15 ) متن + را
( 16 ) مج : آفريدگار او را سى سال عمر نو بخشيد
( 17 ) متن و مپ 2 - گفت مراد . . . ديگر
( 18 ) مج - بعد از آن ، مپ 2 + ما را
( 19 ) متن - رفت ، مج : كدام شهر به نزديك شما دوستتر است تا انجا مقام سازيد
( 20 ) متن و مپ 2 و بنياد - كه من امروز . . .
آورد
( 21 ) مج : صله
( 22 ) متن + و ما را تشريف و انعام فرمود