نداشت كه سيد المرسلين « 1 » عليه « 2 » السلام « 3 »
[ روايتى از تواضع حضرت رسول اكرم ص كه مىفرمود من بندهام و نان چنان خورم كه بندگان مىخورند ]
حكايت ( 1 ) آوردهاند كه روزى رسول صلى اللّه عليه و سلم در حجرهء مبارك نشسته بود و جبريل امين صلوات اللّه الرحمن عليه « 4 » پيش وى نشسته و به محاورت يكديگر استيناسى مىگرفتند . ناگاه رضوان كه خازن جنانست درآمد و صندوقچهاى « 5 » زمرد سبز « 6 » چنان كه صفاى لون آن شعاع خورشيد را طيره « 7 » كند « 8 » در پيش رسول نهاد و گفت : يا رسول اللّه ؛ اين صندوقچهايست كه در آنجا « 9 » كليدهاى جمله « 10 » خزاين روى زمين در وى « 11 » است . اينك « 12 » براى تو آوردهام « 13 » و مكنون ضمير « 14 » دنيا و ودايع « 15 » زمين بر تو كشف كردم ، چندان « 16 » كه خواهى برگير و تصرف كن و بر « 17 » هرچه خواهى بده ، و بر تو هيچ حساب نيست و از « 18 » آنچه براى تو در آخرت ساختهاند هيچ كم نخواهد بود . چون مهتر عليه السلام آن بشارت از رضوان بشنيد در جبرئيل عليه السلام نگريد چنان كه كسى از دوستى رأى صواب « 19 » طلبد . جبريل بر زمين اشارت « 20 » كرد و آن اشارت « 21 » را سه « 22 » تفسير گفتهاند ؛ اول آنكه با وى گفت كه افكندگى و تواضع گزين كه اصل تو از زمين است ، و ديگر آنكه عاقبت به زير زمين « 23 » بايد شد و بىاينهمه پيوندها در دل خاك مىبايد رفت و در بيش و كم فايده نبود ، و
هامش
( 1 ) بنياد + و خاتم النبيين محمد مصطفى
( 2 ) مپ 2 + الصلاة و .
( 3 ) بنياد : ص .
( 4 ) مپ 2 - صلوات اللّه الرحمن عليه
( 5 ) مپ 2 + از ، بنياد + از يكپاره .
( 6 ) مپ 2 + بياورد
( 7 ) بنياد : تيره ،
( 8 ) مپ 2 - چنان كه صفاى لون آن شعاع خورشيد را طيره كند .
( 9 ) مپ 2 : اينجا .
( 10 ) متن - جمله .
( 11 ) بنياد - در وى .
( 12 ) مپ 2 - اينك .
( 13 ) مپ 2 و بنياد : آوردم .
( 14 ) مپ 2 : ضمن .
( 15 ) متن و مپ 2 : وداع .
( 16 ) بنياد : چنان .
مپ 2 و بنياد : در .
( 17 ) بنياد - از .
( 18 ) مپ 2 + و مشورت ، بنياد + از روى مشورت .
( 19 ) مپ 2 : نظر .
( 20 ) بنياد - اشارت .
( 21 ) بنياد + وجه .
( 22 ) متن : بر ، بنياد : به
( 23 ) بنياد + بازمى