بهجهت عداوت مذهب و بعضى بهجهت عداوت اصلى با دشمنان سازند و از احوال شما ايشان را اعلام دهند « 1 » و فتنهاى انگيزند كه دست تدارك بدان نرسد . پس بفرمود تا دستهاى موى اسب بياوردند و يك تاى « 2 » از ميان آن بيرون آورد و ازدم را داد كه اين را بگسل . آن را بگسست پس يكان يكان زيادت « 3 » مىكرد و او مىگسست « 4 » . پس فراشى را بخواند و گفت :
ازين همه « 5 » موى رسنى تاب « 6 » . پس چون « 7 » رسن تافته شد « 8 » به ازدم داد كه اين را « 9 » بگسل . هرچند كوشيد نتوانست . سلطان گفت كه مثل دشمن همچنان است ، يكان و دوكان را آسان توان قهر كرد « 10 » اما چون بسيار شوند دست تدارك از قهر ايشان عاجر آيد چنان كه گفتهاند :
بيت « 11 »
مخالفان تو موران بدند مار شدند * برآور از سر موران مار گشته دمار
مده زمانش ازين بيش « 12 » و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار
و چون امرا آن « 13 » بديدند « 14 » هرگز « 15 » هيچكس مر بيگانگان را در كار نياوردند و بدان يك حزم كه ملك شهيد البارسلان بهجاى آورد بناى دولت او را « 16 » از انهدام و مادهء رفعت او را « 17 » از انعدام مصون ماند .
هامش
( 1 ) مپ 2 - با دشمنان سازند . . . . : دهند
( 2 ) مج : تار
( 3 ) مج : زياده
( 4 ) متن و مپ 2 - و او مىگسست
( 5 ) متن + چند
( 6 ) مپ 2 - پس فراشى را . . . . تاب
( 7 ) متن - چون
( 8 ) مپ 2 : پس همه تاب داد و
( 9 ) مپ 2 - اين را
( 10 ) مج : نيست توان كرد
( 11 ) مج : نظم
( 12 ) مج : مكن درنگ وزين بيش
( 13 ) متن : از ، مپ 2 : و بعد از آن
( 14 ) مپ 2 - بديدند
( 15 ) مج : بيش
( 16 ) مج - را
( 17 ) مپ 2 و مج - را