عزيز جريده قصد نيشابور كرد تا به خدمت امير احمد بن محمد بن عبد اللّه آيد و عهد خدمت را تجديدى دهد « 1 » و از وى لشكرى « 2 » درخواهد تا با يعقوب ليث مصاف كند . چون عزيز به نشابور آمد او را به تعظيم « 3 » و تبجيل هرچه تمامتر « 4 » در شهر آوردند « 5 » و عزيز « 6 » در توقير او انواع رضاطلبى مبذول داشت و « 7 » حكايت يعقوب ليث پيش « 8 » امير خراسان بازگفت « 9 » . گوش به سخن او نداشت و او را معلوم شد كه غفلت مرين مرد را فرو گرفته است و مستى او را از نظر در عواقب امور مانع مىآيد « 10 » . و چندانكه اجازت مىخواست او را « 11 » دستورى نمىداد « 12 » . عزيز مىگويد : روزى به نزديك قاضى القضات نيشابور رفتم تا او را زيارت كنم « 13 » . چون به خدمت او رفتم از هر نوع سخن درپيوست « 14 » ، هم قاضى مرا گفت : چرا تو درين جايگاه روزگار خود ضايع مىكنى و غم كار خويش نمىخورى . از آن روز باز كه « 15 » يعقوب ليث را « 16 » صد و پنجاه مرد بود و « 17 » قصد رفتن سيستان كرد اين امير را مىگويند كه شر و فتنهء او را منقطع مىبايد « 18 » گردانيد و او از غفلت بدان التفات نمىكند . و تمامت اعيان و اركان دولت « 19 » به يعقوب ليث ميل كردهاند و با وى عقد مبايعت مستحكم كرده ، تو غم كار خود خور و به تعجيل به هرات « 20 » رو كه نبايد كه ساعت فساعت آفتى رسد كه بدان درمانى .
هامش
( 1 ) مپ 2 - و عهد خدمت . . . . دهد
( 2 ) مج : لشكر
( 3 ) مج : او را تعظيم كرد
( 4 ) مج : و به تبجيلى هرچه تمامتر ، مپ 2 - او را به تعظيم . . . . تمامتر ، متن و مج + او را
( 5 ) مج : آورد
( 6 ) متن و مپ 2 - و عزيز
( 7 ) مج + بارها
( 8 ) مپ 2 : با او بگفت
( 9 ) مپ 2 - بازگفت
( 10 ) مپ 2 - و او را . . . مانع مىآيد
( 11 ) مپ 2 - او را
( 12 ) مپ 2 : نداد
( 13 ) مپ 2 : بهبينم
( 14 ) متن و بنياد : درپيوست هم ، مپ 2 - چون به . . . .
پيوستم
( 15 ) مج + با
( 16 ) مج - را
( 17 ) متن - بود و ، مپ 2 :
داشت و
( 18 ) مپ 2 - مىبايد ، مج - مى
( 19 ) مپ 2 - و اركان اين دولت
( 20 ) مپ 2 - هرات