چيست ؟ كيخسرو گفت : اين ساعت در خاطرم مىآمد « 1 » كه بر عمر اعتماد نيست « 2 » و بر زندگانى تكيه نمىتوان كرد و مرا پسرى شايسته نيست كه اگر ساقى اجل جام فنا در كف ما « 3 » نهد نام ما « 4 » به وسيلت او باقى ماند . و ازين نوع بسيارى بگفت « 5 » و بر زبان راند كه « 6 » آن سياست « 7 » بىموجبى در حق حرم خود فرمودم و « 8 » آن « 9 » از جادهء معدلت دور بود . واجب كردى كه از آنجا كه كمال حزم و عقل تست در آن معنى « 10 » آهستگى نمودى و يك بار ديگر « 11 » به ما مراجعت كردى تا اگر اثر آن « 12 » ندامت در حال ما مشاهده افتادى بارى امكان تدارك باقى بودى . وزير گفت : پادشاه جهان در دولت باقى باد ، هر چه از خير و شر و نفع و ضر و درشتى و نرمى و سردى و گرمى « 13 » در عالم كون و فساد ظاهر مىگردد همه به « 14 » تقدير قادر بر كمالست و دست « 15 » تدبير انسان « 16 » به « 17 » كنگرهء قصر تقدير يزدانى نمىرسد « 18 » . و اگر پادشاه را مى « 19 » بايد كه بر صدق خدمت و فرط اخلاص بنده وقوفى تمام افتد فرمان دهد تا آن حقه كه وقتى به خدمت شاه امانت نهادهام « 20 » از خزانه « 21 » بيارند .
چون حقه بياوردند سر آن باز كردند « 22 » و احوال آن « 23 » به تمام و كمال تقرير كرد پادشاه را از « 24 » كمال حزم و جمال عقل « 25 » او عجب آمد . فرمان داد تا مادر و فرزند را به خدمت او حاضر آوردند . چون پسر را با « 26 » آن جمال
هامش
( 1 ) مپ 2 : آمد
( 2 ) مج - نيست
( 3 ) متن - ما
( 4 ) مج - ما
( 5 ) مپ 2 - و ازين نوع بسيارى بگفت ، مج : بسيار بگفت
( 6 ) مج - كه
( 7 ) مچ + كه
( 8 ) مج - و
( 9 ) مج - آن
( 10 ) مج - معنى
( 11 ) مج - ديگر
( 12 ) مج - آن
( 13 ) مج + كه
( 14 ) متن - به
( 15 ) مج - دست
( 16 ) مج : انسانى
( 17 ) مج + سر
( 18 ) مپ 2 :
نرسد
( 19 ) متن و مپ 2 - را مى
( 20 ) مپ 2 و مج : نهادم
( 21 ) مپ 2 - از خزانه
( 22 ) مپ 2 : سر آن مهر برگرفت ، مج : سر حقه باز كرد
( 23 ) مپ 2 : اول تا آخر ، مج - آن
( 24 ) متن + آن
( 25 ) مپ 2 - و جمال عقل
( 26 ) متن و مپ 2 : به