[ مداراى متوكل عباسى با آشپز خود ]
حكايت ( 6 ) على بن يحياى نديم « 1 » مىگويد : هيچكس از امير المؤمنين متوكل حليمتر و لطيفتر نديدم « 2 » . وقتى از مطبخى نوعى از طعام بخواست « 3 » تا بهجهت او بسازد و در آن تكلّف و تنّوق بجاى آرد . روز ديگر چون بر خوان او نشستم مطبخى آن « 4 » طعام پيش آورد . چون دست بدان طعام دراز كرد « 5 » و لقمه برگرفت مگسى در آن ديد « 6 » ، آنرا « 7 » بينداخت « 8 » و لقمه در دهان نهاد و چون لقمهء ديگر برگرفت مگسى ديگر ديد ، آن نيز بيرون انداخت « 9 » و در لقمهء سوم مگسى ديگر ديد « 10 » دست از آن طعام بكشيد « 11 » و به طعامهاى ديگر پرداخت و از هر چيزى تناول مىكرد تا چندانكه خوان برداشتند خوان سالار را گفت : بفرماى « 12 » تا فردا « 13 » هم ازين « 14 » خوردنى كه « 15 » ساخته بودند بسازند كه سخت لذيذ بود اما به شرطى كه چندين مگس در وى نباشد ، و برين زيادت نكرد . حاضران « 16 » از آن لطف او تعجّب نمودند « 17 » و از حلم او شگفت داشتند « 18 » و بر آن لفظ مر خوانسالار « 19 » را چنان « 20 » شرمسار كرد كه حدّ آن پديد « 21 » نبود و او را از آن انتباه بحاصل آمد كه ز تأديب و تعذيب بسيارى نيامد « 22 » .
[ پادشاهى كه بر خلاف رأى نديم خود مجرمى را بخشيد و به اشارت او گوش نداد ]
حكايت ( 7 ) آوردهاند كه وقتى مجرمى را به نزديك يكى از ملوك عجم آوردند و در مقام سياست بداشتند ، و ملك مى « 23 » خواست كه او را سياست كند . يكى از خواصّ پيش او ايستاده بود . ملك گفت : چه گويى
هامش
( 1 ) مپ 2 - نديم ، مج : على نديم
( 2 ) مج و بنياد : حليمتر و لطيفتر از متوكل نديدم .
( 3 ) متن و مپ 2 : خواست
( 4 ) متن و مپ 2 - آن
( 5 ) مپ 2 :
دراز كردم
( 6 ) مپ 2 : ديدم
( 7 ) متن - آنرا ، بنياد : مگس را
( 8 ) مپ 2 : بينداختم
( 9 ) مپ 2 - و لقمه در دهان نهاد . . . بيرون اندخت
( 10 ) مپ 2 : ديدم
( 11 ) مپ 2 : بداشت
( 12 ) مپ 2 : بگو
( 13 ) مپ 2 - فردا
( 14 ) مپ 2 : آن
( 15 ) مج + امروز
( 16 ) مپ 2 : ما
( 17 ) مپ 2 : نموديم
( 18 ) مپ 2 : داشتيم
( 19 ) متن : خوانسالاران ، مپ 2 :
لفظ او
( 20 ) مپ 2 - چنان
( 21 ) متن - آن پديد
( 22 ) مپ 2 : به تاديب و تعذيب حاجت نبود
( 23 ) مپ 2 - مى