دوست دارند زر را دوست مدار . سلطان را اين سخن بغايت خوش آمد و دست به انعام و اكرام برگشاد و « 1 » دوستى او بر دل « 2 » ها وقف « 3 » شد ، چه « 4 » اين قاعده مقرر است كه مردم جوانمردان را دوست دارند و السلام « 5 » .
[ مرواريد قيمتى كه به پاداش درمى احسان نصيب درويشى شد ]
حكايت ( 14 ) آوردهاند كه در نوبت عمر بن عبد العزيز « 6 » درويشى قدرى ريسمان داشت ، آنرا به بازار برد و به يك درم بفروخت و خواست « 7 » تا از جهت اطفال طعامى خرد ، دو مسلمان را ديد كه با يكديگر خصومت مىكردند . پرسيد كه سبب خصومت چيست ؟ گفتند كه اين مرد را بدان « 8 » يك درم مىبايد داد و خصم او را مهلت نمىدهد و مىخواهد كه ويرا حبس كند . اين درويش آن درم به دو داد تا غريم خود را خشنود كند و به خانه آمد و اهل خود را گفت كه از بهاى ريسمان يك درم « 9 » بحاصل آمد و آن را در راه خداى صرف كردم . پس گرد خانه برآمد و گليمى كهنه « 10 » يافت آن را برداشت و « 11 » به بازار برد و چندانكه آن را بگردانيد هيچكس بدان التفات نكرد ، خواست كه مأيوس بازگردد صيادى بود كه « 12 » ماهيى گرفته بود و به بازار برده « 13 » و آن را هيچكس نمىخريد . اين « 14 » صياد
هامش
( 1 ) مج + به سبب بذل و احسان دلهاى خلق بر
( 2 ) مج - بر دلها
( 3 ) مج : واتق
( 4 ) متن - چه ، مپ 2 : و
( 5 ) مج : چنان كه گفتهاند شعر : احب الجواد السمح من غير مطمع ، و ابغض الناس كل بخيل ، و لكن طبع الادمى موكل ، يبغضه متاع و حب ملى ؟ ؟ ؟ لاحدا الجود على احصى ، و ما البخيل صقولا لخليلى .
( 6 ) مج + رضى اللّه عنه
( 7 ) مج - و خواست
( 8 ) مج : بر آن ديگر
( 9 ) مج + سيم
( 10 ) مپ 2 : كهن
( 11 ) مپ 2 - برداشت و
( 12 ) مپ 2 - بود كه
( 13 ) مپ 2 : ماهى گرفته بود و مىگردانيد
( 14 ) مج : آن ، مپ 2 - اين