اعزازى تمام به بصره فرستادند « 1 » و در سراى « 2 » قديم خود نزول كردم . روزى آن بقّال فضول « 3 » با جماعتى « 4 » به مهمّى « 5 » به نزديك من « 6 » آمد ، چون او را بديدم گفتم : شيخا ! آن كاغذها « 7 » را در خنب « 8 » كردم و آب در « 9 » وى ريختم ، ديدى كه چه خوشگوارست « 10 » ؟ بيچاره در مقام اعتذار و استغفار آمد و گفت : آنچه گفته بودم نه ار سر بصيرت گفتم « 11 » ، و معلومم شد كه علم اگر دير ثمره دهد امّا از فوايد دينى و دنياوى خالى نبود و نيز گفتهاند العلم يعطى و ان كان يبطى « 12 »
بيت
از مايدهء علم تو گر خور دارى * از قدر هميشه پاى « 13 » برخوردارى
پيوسته نهال علم و دانش مىكار * زيرا بر علم هست برخوردارى
[ امير على قهستانى در حضور امير نصر سامانى و كژدمى كه در جامهء او رفته بود ]
حكايت ( 7 ) آوردهاند كه در آن وقت كه امير سعيد « 14 » نصر بن « 15 » احمد سامانى مر امير « 16 » على قهستانى را به طرفى از « 17 » خراسان مىفرستاد . روزى او را بخواند و با وى مفاوضتى « 18 » پيوست . در اثناى آن حال روى « 19 » ابو على متغيّر شد و لكن به « 20 » هيچ حال سخن را « 21 » قطع نكرد و از جادهء ادب « 22 » منحرف نشد « 23 » تا از آن مفاوضت بپرداخت و آن سخن به قطع رسيد « 24 » از
هامش
( 1 ) مج : آمدم
( 2 ) مج + ها
( 3 ) متن + را
( 4 ) مج : جمعى
( 5 ) مپ 2 - با جماعتى به مهمى
( 6 ) مج + در
( 7 ) متن و مپ 2 - ها
( 8 ) مج : خنبى
( 9 ) مج : بر
( 10 ) مپ 2 : ثمره آورد ، مج : چگونه نبيدى خوشكور گشت
( 11 ) مپ 2 : از سر جهل بود
( 12 ) مپ 2 : تبطى
( 13 ) متن : تو
( 14 ) متن - سعيد
( 15 ) مج - ابن
( 16 ) متن : السامانى
( 16 ) مج : ابو
( 17 ) مپ 2 و مج : به طرف
( 18 ) مپ 2 : مفاوضت
( 19 ) مپ 2 : رخسار
( 20 ) مپ 2 - به
( 21 ) مپ 2 - را
( 22 ) متن - ادب
( 23 ) مپ 2 - و از جاده ادب منحرف نشد
( 24 ) مپ 2 - و آن سخن به قطع رسيد