درشت نگويى و اگر تو خاموش باشى تا من به طريق « 1 » مزاج او « 2 » جواب گويم سخت « 3 » نيكو باشد . چون به خدمت امير المؤمنين رسيدم « 4 » ما را در مجلس خلافت پيش خواند و فرّاش طشت و آفتابه پيش وى « 5 » نهاده بود تا وضو سازد « 6 » و او سنت سواك « 7 » بهجاى مى « 8 » آورد « 9 » . چون نظرش بر ما افتاد زبان به تغيّر « 10 » برگشاد و گفت : من درجهء شما « 11 » رفيع گردانيدم و از ميان اقران و اكفا « 12 » شما را به عزّ اصطناع مخصوص كردم تا شما مرا خيانت كنيد و در امور « 13 » من قصور و تقصير « 14 » جايز داريد ! احمد حصيبى زبان برگشاد كه يا « 15 » امير المؤمنين ما همه وقت اخلاص « 16 » بهجاى آورديم و آن جماعت كه اين معانى بر رأى تو « 17 » عرضه داشتند « 18 » تمويهى كردهاند و « 19 » به خلاف راستى تقرير كرده « 20 » . چون اين سخن « 21 » بگفت اثر تغيّر در بشرهء امير المؤمنين پديد آمد او را به چشم اشارت كردم كه خاموش باش . چون احمد خاموش گشت « 22 » ، امير المؤمنين « 23 » همان كلمات را معاودت كرد . احمد از سر جهل به « 24 » همان نوع جواب مبادرت نمود . آتش خشم امير المؤمنين اشتعال يافت « 25 » و روى او « 26 » برافروخت و او را به خوارى
هامش
( 1 ) مج - طريق
( 2 ) متن و مج - او
( 3 ) مپ 2 و مج - سخت
( 4 ) مپ 2 : او رفتيم
( 5 ) مپ 2 - پيش وى ، مج - وى
( 6 ) مج : كند
( 7 ) مپ 2 - سواك ، مج : مسواك
( 8 ) متن - مى
( 9 ) مپ 2 - و اوست سواك بهجاى مىآورد
( 10 ) متن : بيعت ، مج : تبعت
( 11 ) مج + را
( 12 ) مپ 2 - و اكفا
( 13 ) مج : اموال
( 14 ) مپ 2 - و تقصير
( 15 ) متن - يا
( 16 ) مپ 2 + تو
( 17 ) متن و مج : امير المؤمنين
( 18 ) متن : داشتهاند
( 19 ) متن - و
( 20 ) مپ 2 : عرضه داشته ، مج : عرضه داشتند
( 21 ) مپ 2 - سخن ، مج : اين نوع سخنان
( 22 ) مج - احمد
( 23 ) مج : شد ، متن + آنبار
( 24 ) مج + باز
( 23 ) متن و مپ 2 - به
( 25 ) مج : يافته
( 26 ) مج : شعله