كه مرا نفسى است شريف و همتى بلند دارم و هيچ درجتى نيابم كه نه « 1 » به درجه بلندتر از آن « 2 » گرايم « 3 » و آن روز در طلب ملك دنيا بودم بىآن تجمل « 4 » ميسر نبود « 5 » و امروز در طلب ملك آخرتم بىاين « 6 » تجمل چگونه به دست آيد . ميمون مىگويد كه مرا از آن كمال عجب آمد و بر وى دعاها گفتم .
[ مأمون روزى كه طاهر ذو اليمينين را به جنگ على عيسى مىفرستاد به فضل سهل كه او را از انعام دادن بسيار منع مىكرد گفت : بندگان اگر از ما بيش از همت خود انعام . ببينند مخلصتر باشند ]
حكايت ( 9 ) آوردهاند كه امير المؤمنين مأمون رضى اللّه عنه « 7 » در آن و دقت « 8 » كه طاهر ذو اليمينين را « 9 » به حرب على عيسى فرستاد چون روز حركت او معين شد امير المؤمنين براى قوّت دل « 10 » او « 11 » به وداع او بيرون رفت و « 12 » از جهت تربيت و تقويت اصناف حشم و طبقات لشكر « 13 » كه در صحبت او مىرفتند جشنى ساخت و به جشن « 14 » نشست « 15 » و جمله لشكر را « 16 » تشريف فاخر داد و انعامهاى بىپايان « 17 » فرمود « 18 » . فضل سهل كه وزير و مشير او بود « 19 » پيش رفت و « 20 » گفت : يا « 21 » امير المؤمنين عنان بذل كشيدهتر مىبايد داشت كه در خزينه چيزى نماند « 22 » . مأمون بر لفظ براند كه ما اينها را براى فضول زيادتطلبى « 23 » مىفرستيم و توقّع مىكنيم كه براى ما
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 - نه
( 2 ) بنياد : از آن بزرگتر
( 3 ) متن : كريم است ، مپ 2 : كوشم
( 4 ) متن و مج + ملك دنيا
( 5 ) متن و مج : نگشتى ، بنياد - و آن روز در . . . نبود
( 6 ) متن : ملك دنيا بودم ، مپ 2 - بى اين
( 7 ) مپ - رضى اللّه عنه ، بنياد : مأمون الرشيد
( 8 ) مج : وقتى
( 9 ) مپ 2 - را ، بنياد - در ان وقت كه طاهر ذو اليمنين را + لشكر
( 10 ) مپ 2 : خاطر او
( 11 ) متن + را
( 12 ) مج - كه طاهر ذو اليمنين . . . بيرون رفت و
( 13 ) مپ 2 - و طبقات لشكر
( 14 ) مج : بر بساط + بخشش
( 15 ) مپ 2 - و به جشن نشست
( 16 ) متن : ها
( 17 ) بنياد : بىكران ، مج : انعام گرانمايه
( 18 ) مپ 2 - و انعامهاى بىپايان فرمود
( 19 ) متن + در
( 20 ) مپ 2 - پيشرفت و
( 21 ) متن - يا
( 22 ) مج : نمانده است
( 23 ) بنياد + به مصاف