مردمان در خشم نشود و هرچند كه او را برنجانند با ايشان به حلم و مدارا زندگانى بكند . هركس كه كفيل من « 1 » شود بدين وظايف « 2 » ، من او را نايب و خليفهء « 3 » خود گردانم . پس مردى از آن ميان برخاست كه « 4 » جمال « 5 » لايق داشت و حسنى « 6 » فايق و گفت : من قبول مىكنم آن خصال را « 7 » . اليسع همان كلمات را مكرر كرد « 8 » . هيچكس جز آن مرد متكفل مصالح نشد « 9 » . پس اليسع ولايت و نيابت خود بوى سپرد و او را ذو الكفل نام كرد و او همه روز روزه مىداشت و همه شب نماز مىكرد « 10 » و در ميان مردمان حكم كردى و خصومات « 11 » ايشان را فصل و قطع كردى و از مطلع صباح تا مقطع رواح در قطع خصام و « 12 » تمشيت احكام بودى مگر دو « 13 » ساعت كه « 14 » در وقت « 15 » گرمگاه روز « 16 » استراحت كردى و بخفتى « 17 » . پس يك بار « 18 » شيطان به وقت گرمگاه كه هنگام استراحت بود بر صورت پيرى « 19 » بيامد و « 20 » سخنى « 21 » گفت و « 22 » دراز در « 23 » پيوست و گفت :
مردى « 24 » پيرم و مرا با جماعتى از اقارب خود خصومت است و چندان روايت « 25 »
هامش
( 1 ) مج : مى .
( 2 ) مج : خصال .
( 3 ) مج - و خليفه .
( 4 ) مج + نه .
( 5 ) مج : جمالى .
( 6 ) مج : و نه حسبى .
( 7 ) متن و مپ 2 - را
( 8 ) متن : كلمات وجه تقرير مىكرد .
( 9 ) مپ 2 و بنياد - اليسع همان . . .
مصالح نشد .
( 10 ) مج : شب در مقام قيام گذاشتى .
( 11 ) متن و مپ 2 و بنياد - خصومات .
( 12 ) متن : او به .
( 13 ) مج : جز يك دو .
( 14 ) متن - كه .
( 15 ) مج - وقت .
( 16 ) مپ 2 - روز ، مج : روزه .
( 17 ) متن : نخفتى ، مپ 2 و مج - بخفتى .
( 18 ) متن - پس يك بار ، مج : روزى ناگاه ، بنياد - يك بار .
( 19 ) مج + ضعيف شخصى .
( 20 ) مج + با وى به .
( 21 ) مج :
سخن .
( 22 ) مپ 2 و مج - گفت و .
( 23 ) بنياد - در .
( 24 ) متن :
مردى .
( 25 ) متن : مرات .